دانشگاه آزاد اسلامي
واحد علوم و تحقيقات
رساله دکتري رشته دامپزشکي (Ph.D)
عنوان :
تاثير جيره هاي متفاوت از لحاظ تفاوت کاتيون- آنيوني بر بروز هيپوکلسمي باليني و تحت باليني و ارتباط آن با بالانس منفي انرژي در گاوداريهاي شيري
استادان راهنما:
دکتر مهدي سخا
دکتر محمد قلي نادعليان
استاد مشاور :
دکتر شهاب الدين صافي
نگارنده:
مهدي محمودي
سال تحصيلي 1392-1391

تقديم به
پدر بزرگوارم
يگانه اسطوره ابدي زندگي من
او كه در تمام مراحل زندگي‌ام همچون چراغي فروزان راهنما و هدايت‌گر من بوده و معناي واقعي انسان بودن را به من آموخت. كاش بتوانم روزي قطره‌اي از درياي زحمات و فداكاريهاي شما را جبران كنم و فرزندي در خور شأن شما باشم هميشه سالم و تندرست باشيد و سايه پر مهرتان بر زندگي من مستدام.
مادر مهربانم
سرچشمه زلال پاكي‌ها و زيبايي‌ها
تقديم به شبهاي بي‌خوابت، نگاه هميشه عاشق و نگرانت، مهر و محبت بي‌پايانت. تنها چيزي كه مي‌توانم بگويم دوستت دارم و دست پر مهرت را مي‌بوسم چرا كه هر چه دارم از بركت اين دستهاست.
مادر، هميشه سالم و تندرست باشي و آفتاب وجودت گرمابخش زندگي من.
تقديم به آبي آرامشها و دلبستگيهاي ناگسستني‌ام
خواهران عزيزم
كه در تمامي طول زندگيم از انجام هيچ كمكي برايم دريغ نكرده‌‌اند. شماها كه هميشه مايه افتخار من هستيد، اميدوارم در تمام مراحل زندگي در پناه خدا و زير سايه پدر و مادر عزيزمان سربلند و كامياب باشيد.

تقدير و تشکر
سپاس بي‌کران پروردگار يکتا را که هستي‌مان بخشيد و به طريق علم و دانش رهنمونمان شد و به همنشيني رهروان علم و دانش مفتخرمان نمود وخوشه چيني از علم و معرفت را روزيمان ساخت.
اکنون که به ياري خداوند متعال توفيق حاصل شده که اين رساله را به پايان برسانم برخود لازم مي‌دانم که مراتب سپاس وقدرداني خود را نسبت به همه بزرگواراني که دردوران تحصيل مرا ياري نمودند ابراز دارم.
اساتيد بسيار گرانقدرم، جناب آقاي دکتر مهدي سخا ، جناب آقاي دکتر محمدقلي نادعليان، جناب آقاي دکتر آريا بديعي، جناب آقاي دکترافشين رئوفي که همواره در طول دوران اين مقطع از تحصيلاتم، با سعه صدر و بزرگواري، درسهايي ديگر از آيين به زيستن را براي بنده رهنمود شدند و همواره هدايتگرم بودند.
و همچنين دکترمرتضي عليزاده،دکتر کاوه اختري،دکتر احسان کهربا و مهندس حسن پور که درطول انجام تحقيق مرا ياري نمودند کمال تشکر را دارم.

فهرست مطالب
عنوانصفحه
چکيده1
فصل اول: مقدمه
دوره انتقالي در گاو شيري ………………………………………………………………………………………………..3
فصل دوم: کليات
2-1- هموستاز کلسيم 7
2-2- فلجي زايمان يا تب شير8
2-3-1- اتيولوژي9
2-3-2- اپيدميولوژي 10
2-3-3- ميزان ابتلا و مرگ و مير11
2-3-4- عوامل خطر12
2-3-5- اهميت اقتصادي15
2-3-6- پاتوژنز تب شير 16
2-3-7- علايم باليني 17
2-3-8- علايم آزمايشگاهي19
2-3-9- تشخيص تفريقي19
2-3-10- درمان 20
2-3-11- کنترل تب شير 22
2-3-12-هايپوکلسمي تحت باليني ………………………………………………………………..32
2-4- بالانس منفي انرژي (NEB)34
2-4-1- اسيدهاي چرب غير استريفيه 34
2-4-2- راهنماي جمع آوري نمونه جهت برآورد وضعيت انرژي گاو در دوره انتقالي..35
2-4-3- زمان جمع آوري نمونه‌ها 36
2-4-4- نگهداري نمونه‌ها36
فصل سوم: مواد و روش کار
3-1- جامعه مورد مطالعه40
3-2- وسايل مورد نياز 40
3-3- جمع آوري نمونه‌ها41
3-4- آناليز نمونه‌هاي سرم و جيره42
3-5- محاسبه DCAD42
3-6- آزمون‌هاي آماري44
فصل چهارم: نتــــايج
4-1- نتايج46
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري
5-1- بحث و نتيجه گيري58
منـــابع
منابع76
چکيده انگليسي77

فهرست جداول
عنوانصفحه
جدول شماره 3-1 : ميانگين غلظت كلسيم بر اساس گاوداري‌هاي مختلف46
جدول شماره 3-2 : ابتلا به هيپوكلسمي تحت باليني بر اساس گاوداري هاي مختلف47
جدول شماره 3-3 : ابتلا به هيپوكلسمي باليني بر اساس گاوداري هاي مختلف48
جدول شماره 3-4 : ميانگين غلظت NEFA بر اساس گاوداري هاي مختلف50
جدول شماره 3-5 : درصد ابتلا به بالانس منفي انرژي بر اساس گاوداري هاي مختلف51
جدول شماره 3-6 : ميانگين غلظت BHBA سرم بر اساس گاوداري هاي مختلف52
جدول شماره 3-7 : ميانگين غلظت گلوكز سرم بر اساس گاوداري هاي مختلف53

فهرست نمودارها
عنوانصفحه
نمودار شماره 3-1 : ميانگين غلظت كلسيم سرم در گاوداري هايي با DCAD متفاوت46
نمودار شماره 3-2 : ميانگين غلظت سرمي كلسيم در گاوداري هاي مختلف47
نمودار شماره 3-3 : درصد ابتلا به هيپوكلسمي تحت باليني در گاوداري هاي مختلف48
نمودار شماره 3-4 : درصد ابتلا به هيپوكلسمي باليني در گاوداري هاي مختلف49
نمودار شماره 3-5 : ميانگين غلظت NEFA در گاوداري هايي با DCAD مختلف50
نمودار شماره 3-6 : ميانگين غلظت سرمي NEFA در گاوهاي گاوداري هاي مختلف 51
نمودار شماره 3-7 : درصد ابتلا به بالانس منفي انرژي در گاوداري هاي مختلف52
نمودار شماره 3-8 : ميانگين غلظت كلسيم سرم در گاوداري هايي با DCAD متفاوت53
نمودار شماره 3-9 : ميانگين غلظت كلسيم سرم در گاوداري هايي با DCAD متفاوت54
تصوير 1-1 : هموستاز کلسيم در بدن8

خلاصه فارسي
هدف از انجام اين تحقيق، بررسي تأثير جيره‌هايي با تفاوت كاتيون ـ آنيوني (DCAD) مختلف بر بروز هيپوكلسمي باليني و تحت باليني و بالانس منفي انرژي بود. DCAD اندازه گيري چهار ماكرومنيرال اصلي (سديم، پتاسيم، کلر و سولفور) در جيره است و با استفاده از فرمول محاسبه شده و بر حسب ميلي اکي والان در کيلوگرم ماده خشک (mEq/ kg DM) بيان مي‌شود. به اين منظور 3 گاوداري با DCAD، 24- (آنيونيک)، 80+ ( کاتيونيک) و 230+ (کاتيونيک) mEq/kgDM در دوره انتقالي (3 هفته قبل تا 3 هفته بعد زايش) انتخاب شدند. در هر گاوداري از تعداد 33 راس گاو هلشتاين cross – breed در2 مرحله (مرحله اول طي 48 ساعت اول بعد زايش جهت بررسي مقادير کلسيم سرم و مرحله دوم طي هفته دوم بعد زايش جهت بررسي اسيدهاي چرب غير استريفيه (NEFA) بتاهيدروکسي بوتيرات اسيد (BHBA و گلوکز ) خونگيري بعمل آمد. بر اساس نتايج بدست آمده ميانگين غلظت کلسيم به طور معني داري (P<0.05) در گاوداري شماره1 با DCAD منفي 24 بيشتر از گاوداري شماره2 (80+= DCAD ) و گاوداري شماره3 ( 230+= DCAD) بود. ميزان ابتلا به هيپوکلسمي باليني و تحت باليني نيز به طور معني داري در گاوداري شماره1، کمتر از گاوداريهاي شماره 2و 3 بود. اين نتايج نشان دهنده اين است که استفاده از جيره‌هايي با DCAD منفي در دوره قبل زايش با افزايش کلسيم سرم، گاوشيري را در برابر هيپوکلسمي باليني و تحت باليني محافظت مي‌کند. در مقابل درصد ابتلا به بالانس منفي انرژي بعد زايش (NEFA>0.7mmol/L) در گاوداري شماره 1 به طور معني داري بيشتر از گاوداري شماره 2 و 3 بود (P<0.05) که به دليل کاهش دريافت مواد غذايي بر حسب ماده خشک به دليل اسيدوز متابوليک خفيف ايجاد شده توسط جيره‌هاي آنيونيک و کاهش خوش مزگي جيره است که توسط ساير محققين گزارش شده است. لذا تغيير جيره به سمت جيره کاتيونيک بلافاصله بعد زايش ( با حذف منابع آنيونيک جيره) توصيه مي‌شود.

فصل اول:
مقدمه

در ميان حيوانات اهلي مزرعه، بيماريهاي متابوليک اهميت عمده‌اي را در گاوهاي شيري و ميش‌هاي آبستن دارند. در ساير گونه‌ها بيماريهاي متابوليک معمولا تک گير مي‌باشند. گاو شيري پر توليد، هميشه مستعد هموستاز غير طبيعي است، از طرفي سيستم تغذيه‌اي گاوشيري جهت توليد شير زياد ارتباط نزديکي با بيماريهاي متابوليک در اين حيوانات دارد.
زماني که توليد شير در گاو شيري افزايش يافت و گله بزرگتر شد، رخداد بيماريهاي متابوليک افزايش خواهد يافت. در گاو شيري رخداد بيماريهاي متابوليک در دوره نزديک گوساله زايي تا اوج1 توليد بيشتر است. در اين دوره به دليل تبادلات سريع آب، سديم، کلسيم، منيزيم، کلر، فسفر، ترشح يا دفع اين املاح در شير و تغييرات در ميزان دريافت مواد غذايي، محيط داخلي حيوان دچار تغييرات اساسي خواهد شد از طرفي ممکن است نيازهاي آبستني در دوره خشکي توسط جيره تامين نشودو حيوان را مستعد بيماريهاي متابوليک نمايد.

دوره انتقالي در گاو شيري2
دوره انتقالي در گاوشيري به 3 هفته قبل از زايش تا 3 هفته بعد از زايش اطلاق ميشود. اين دوره از اهميت بسيار بالايي در سيکل توليد گاوشيري برخوردار است. هيچ دوره ديگري تا اين حد نمي‌تواند توليد، سلامت و توان توليد مثلي را تحت تاثير قرار بدهد (10،23). موفقيت در دوره انتقالي، سود آوري گاو دردوران شيرواري را مشخص مي‌کند. محدوديت‌هاي تغذيه‌اي يا مديريتي دوره انتقالي ممکن است مانع از رسيدن گاو به حداکثر توليد شير بشود.
رخداد بيماريها در دوره انتقالي منجر به کاهش توليد شير در دوره شيرواري خواهد شد.
يکي از نکات قابل توجه در دوره انتقالي، متابوليسم چربي است(12). افزايش متابوليسم ليپيدها در بافت چربي3 در ارتباط با بيماريهاي حول و حوش زايمان مثل کتوز و کبد چرب است.

دريافت مواد غذايي برحسب ماده خشک4 در هفته آخر آبستني کاهش مي يابد. اين کاهش و تغييرات آندوکريني منجر به افزايش اسيدهاي چرب غير استريفيه5(NEFA) در خون خواهد شد. افزايش NEFA که نشان دهنده بالانس منفي انرژي است منجر به افزايش رخداد کتوز، جابجايي شيردان و جفت ماندگي مي‌شود اما تاثيري بر تب شير ندارد.
استراتژي که درگاوداري در دوره انتقالي بايد مد نظر باشد شامل اندازه گيري NEFA در هفته آخر آبستني و اندازه گيري BHBA (بتا هيدروکسي بوتيرات اسيد) در هفته اول بعد از زايش است تا با کنترل بالانس منفي انرژي و کتوز و بيماريهاي مرتبط، از توليد بالا در دوره شيرواري و افزايش بهره اقتصادي برخوردار بود.
در طول دوره انتقالي، گاو شيري سازگاري متابوليک بزرگي را به گلوکز، اسيدهاي چرب و مواد معدني متحمل مي‌شود (38). هدف کاربردي مديريت تغذيه اي در اين دوره ايجاد اين تطابق متابوليک است. ايجاد استراتژي تغذيه‌اي براي گاو خشک جهت جلوگيري از پرخوري6 در اوايل دوره خشکي حائز اهميت است. اما امروزه افزايش حمايت تغذيه اي در اواخر دوره خشکي پيشنهاد مي‌شود(38).
افزايش انرژي جيره توسط کربوهيدرات‌ها در دوره قبل زايش منجر به تاثير مثبت بر توان گاو در دوره انتقالي مي‌شود. اما تلاش جهت افزايش حمايت انرژي با خوراندن منابع چربي در جيره، ياکاهش خروج چربي درشير در اوايل شيرواري منجر به کاهش آزاد شدن NEFA از بافت چربي نخواهد شد.
هدف از انجام اين تحقيق بررسي تاثيرجيره هايي با DCAD متفاوت بررخداد هيپوکلسمي باليني و تحت باليني و بالانس منفي انرژي بود.با انجام اين تحقيق مشخص خواهد شد که آيا DCAD منفي قبل زايش در رخداد هيپوکلسمي باليني و تحت باليني نقشي دارد؟آيا DCAD بر بالانس منفي انرژي تاثير دارد؟آيا DCAD منفي قبل از زايش باعث کاهش بروز هيپوکلسمي باليني و تحت باليني مي شود؟ وآيا DCAD مثبت باعث کاهش بروز بالانس منفي انرژي ميشود؟

فصل دوم:
کليات

2-1 هموستاز کلسيم
کلسيم يکي از مواد معدني مهم بدن به شمار مي رود که در حدود 98 درصد آن در استخوان‌ها و دندان‌ها قرار دارد. باقيمانده کلسيم در بدن جهت فعاليت عضلات، لخته شدن خون، انتقال پيام‌هاي عصبي و عملکرد آنزيم‌ها ضروري است. همچنين کلسيم جهت توليد شير و سرعت رشد نيز ضروري است.
کلسيم از روده‌ها توسط انتقال فعال جذب مي‌شود (16). اين انتقال مخصوص کلسيم بوده و توسط پروتئين‌هاي متصل شونده به کلسيم تسهيل مي‌شود. ويتامين D مي‌تواند جذب کلسيم رااز طريق افزايش توليد پروتئين‌هاي متصل شونده به کلسيم در سلولهاي روده اي، افزايش دهد. اين پروتئين‌ها کلسيم را از بين سلولهاي روده اي منتقل مي‌کنند. گاوها قادرندکه جذب کلسيم را از روده‌ها بر حسب احتياجاتشان تغيير دهند، بعنوان مثال زماني که گاو کلسيم بيشتري را نسبت به احتياجاتش دريافت کند، جذب کلسيم کاهش مي‌يابد (26،40).
هموستاز کلسيم از طرق زير انجام مي‌شود:
کاهش کلسيم خون، منجر به آزاد سازي هورمون پاراتيروئيد (PTH) از غده پاراتيروئيد ميشود. PTH در درجه اول بر کليه تاثير گذاشته و منجر به افزايش بازجذب کليوي کلسيم مي‌شود. ترشح PTH همچنين منجر به آزاد سازي کلسيم از استخوان مي‌شود و از طرفي توليد کليوي 1و25- دي هيدروکسي ويتامين D را تحريک مي‌کند(4،9).
1 و 25- دي هيدروکسي ويتامين D سلولهاي روده را در جهت توليدپروتئين‌هاي متصل شونده، به کلسيم تحريک کرده و درنتيجه منجر به افزايش جذب کلسيم از روده خواهد شد، از طرفي 1 و 25- هيدروکسي ويتامين D آزاد سازي کلسيم از استخوان را نيز تحريک مي‌کند(4،9).
بالا رفتن کلسيم خون از مقادير طبيعي، ترشح کلسي تونين7 را از سلولهاي C غده تيروئيد تحريک مي‌کند اين هورمون دفع کليوي کلسيم را افزايش داده و آزاد شدن کلسيم از استخوان را کاهش مي‌دهد.

تصوير 1-1 : هموستاز کلسيم در بدن

2-2 فلجي زايمان8 يا تب شير9
کلسيم يکي از مواد معدني مهم بدن به شمار مي رود که در حدود 98 درصد آن در استخوان‌ها و دندان‌ها قرار دارد. باقيمانده کلسيم در بدن جهت فعاليت عضلات، لخته شدن خون، انتقال پيام‌هاي عصبي و عملکرد آنزيم‌ها ضروري است. همچنين کلسيم جهت توليد شير و سرعت رشد نيز ضروري است. کمبود کلسيم مي تواند منجر به استئوديستروفي(اختلال در تنظيم کلسيم و فسفر)، ريکتز در حيوانات جوان و استئومالاسي در حيوانات بالغ(بدليل اختلال در معدني شدن استخوان ها رخ مي دهد،اين بيماري ها بدليل کمبود ويتامين D که جهت جذب کلسيم از روده ها نياز است رخ مي دهند ولي کمبود کلسيم جيره نيز مي تواند منجر به اين بيماري ها شود) و بيماري تب شير شود.از ميان اين بيماري ها ،تب شير در گاو شيري يک بيماري متابوليک مهم در دوره بعد از زايش است که مي تواند آينده توليدي حيوان را تحت تاثير قرار دهد.

Hutyra اشاره کرده است که تب شير براي اولين بار در مقاله اي در آلمان توسط Eberhardt و در سال 1793 گزارش شده است(90).در سال 1879، Tellor اشاره کرد که براي درمان افزايش تحريک پذيري در گاوهاي مبتلا به تب شير، ريختن آب سرد بر روي سر حيوان و استفاده از کلرال هيدرات مناسب است(91).در سال 1884، Williams علت ايجاد کننده تب شير را پرخوني مغز در حول و حوش زايمان اعلام کرد و اعلام کرد که ايجاد خونريزي در حيوان براي کاهش خونرساني به مغز مفيد است(92).از آن زمان به بعد مقالات زيادي چاپ شد و فرضيه هايي ارائه شد که با گذشت زمان فرضيه هاي اشتباه حذف شدند، تا اينکه در سال 1925، Dryerre مقاله اي چاپ کرد و کمبود فعاليت غده پاراتيروئيد و هيپوکلسمي را مطرح کرد(93).اين فرضيه با تحقيقات تجربي انجام شده توسط little در سال 1925 اثبات شد(94).علت هيپوکلسمي در آن زمان به بيماري هاي زير نسبت داده مي شد:
الف) التهاب هاي عمومي: برخي از محققين علت تب شير را به التهاب و پرخوني مغز و پستان نسبت مي دادند و درمان پيشنهادي شامل ايجاد خونريزي و استفاده از آب سرد را مفيد مي دانستند(95).
ب) اختلالات سيستم عصبي: Contamine (82) و Friend(97) بدليل فلجي که مشاهده مي شد علت بيماري را اختلال سيستم عصبي مي دانستند.
ج) اختلالات گردش خون: Bredo (98) علت تب شير را افت فشار خون مي دانستند و باد کردن پستان را روشي براي جلوگيري از افت فشار مطرح کردند.
در سال 1935، Dryerre تزريق زير جلدي کلسيم بروگلوکونات را جهت درمان تب شير پيشنهاد کرد(99).Sjollema گزارش کرد که گاوهاي مبتلا به تب شير داراي مقادير پاييني از کلسيم و فسفر هستند و تزريق کلسيم را بعنوان درمان مطرح کرد.Hutyra توانست با تزريق اگزالات سديم به گاوها،هيپوکلسمي و علايم مشابه تب شير را ايجاد کند(90).
تب شير يک بيماري مربوط به گاو، گوسفند و بز است که درزمان حول و حوش زايمان ديده مي‌شود و دليل آن کاهش کلسيم خون10 است که منجر به ضعف، زمين گيري و در نهايت مرگ خواهد شد(39).

2-2-1- اتيولوژي
کاهش ميزان کلسيم يونيزه11 در مايعات بافتي، عمده ترين نقص شيميايي در تب شير است. يک دوره گذرا از هيپوکلسمي تحت باليني (ميزان کلسيم تام پلاسما کمتر از 1.9 mmol/l) با شروع شيرواري رخ مي‌دهد که دليل آن عدم تعادل بين خروج کلسيم در آغوز و ورود کلسيم به فضاي خارج سلولي ازروده‌ها و استخوان است. شروع شيرواري، منجر به افزايش ناگهاني تقاضا براي هموستاز کلسيم است. گاوي که 10 کيلوگرم آغوز توليد مي‌کند ميزان23 گرم کلسيم را در يک دوشش از دست مي‌دهد (3/2 گرم کلسيم در هر کيلوگرم شير) اين مقدار 9 برابر کلسيم موجود درکل پلاسماي گاو است(25). کلسيمي که ازپلاسما خارج مي‌شود، بايد توسط افزايش درجذب روده اي کلسيم و آزادسازي کلسيم از استخوان، جايگزين شود.
درطول دوره خشکي12 نياز به کلسيم در حداقل مي باشد ( در حدود10 الي 12 گرم در روز) در روز زايش گاو بايد حدود 30 گرم يا بيشتر، کلسيم را وارد مخزن کلسيم پلاسما کند. اکثر گاوها طي 48 ساعت اول بعد زايش با افزايش غلظت هورمون پاراتيروئيد (PTH) و 1-25 دي هيدروکسي ويتامين D، با اين شرايط سازگار ميشوندو کلسيم را با افزايش جذب روده اي و آزادسازي کلسيم از استخوان وارد مخزن کلسيم پلاسما مي‌کنند. 5 الي 20 درصدگاوهاي بالغ قادر به نگهداري کلسيم پلاسما در محدوده طبيعي نيستند، در نتيجه مبتلا به هيپوکلسمي شديد (کلسيم تام پلاسما مابين 1 الي 4/1 mmol/l) خواهند شد و نياز به درمان خواهند داشت.
2-2-2- اپيدميولوژي
بيماري عمدتا در گاوهاي شيري پر توليد رايج است. گاوهاي گوشتي شيرده نيز مبتلا مي‌شوند اما بيماري در آنها معمول نيست.
سن (Age) – گاوهاي شيري بالغ عمدتا در5 الي 10 سالگي مبتلا مي‌شوند، همچنين موارد نادر در زايش اول و دوم نيز مشاهده شده است.
نژاد (Breed) : تفاوت‌هايي در حساسيت به هيپوکلسمي در نژادهاي مختلف وجود دارد اما اين تفاوت بسيار اندک است. مشاهدات فارمي براي چندين سال، نژاد جرسي13 را بعنوان حساس ترين نژاد به تب شير معرفي کرده‌اند.
زمان وقوع بيماري : در گاو، تب شير در 3 مرحله از سيکل شيرواري رخ مي‌دهد. اکثر موارد قبل زايش، درآخرين روزهاي مانده به زايش و در هنگام زايش رخ مي‌دهند اما موارد نادر هفته‌ها قبل از زايش ممکن است رخ بدهد. برخي از موارد چند ساعت قبل از زايش يا در حين زايمان رخ مي‌دهند، زماني که انتظار خروج گوساله را داريم اما مرحله دوم زايمان به دليل سستي رحم ناشي از هيپوکلسمي رخ نمي‌دهد. اکثر موارد هيپوکلسمي طي 48 ساعت اول بعد از زايش رخ مي‌دهند و دوره خطر تا 10 روز بعد زايش است.
موارد خاص هيپوکلسمي 6 الي 8 هفته بعد زايش (اواسط شيرواري) رخ مي‌دهند.
مقادير پلاسمايي فسفر نيز در نزديکي زايمان کاهش مي يابدو معمولا مقادير منيزيم افزايش مي‌يابد. دوره‌هاي هيپوکلسمي که به مدت 1 الي2 روز ادامه دارند ممکن است 2 الي 3 بار و به صورت دوره‌اي با فواصل 9 روز رخ دهند که اين گاوها بعنوان calcium cyclers معرفي مي‌شوند. به نظر مي‌رسد که گاوهاي Calcium cycler در برقراري تعادل هموستاتيک کلسيم دچار مشکل هستند.
هيپوکلسمي تحت باليني يک بيماري مهم است چرا که حرکات شکمبه و نگاري را مهار کرده در نتيجه اشتها راتحت تاثير قرار داده و بالانس منفي انرژي را که در ماه اول شيرواري رخ مي‌دهد، تشديد مي‌کند.
استرس : گرسنگي به مدت48 ساعت منجر به کاهش شديد کلسيم پلاسما شده و مي‌تواند منجر به تب شير در زماني غير از زمان مورد انتظار شود. تزريق داخل وريدي برخي از آمينوگليکوزيدها مخصوصا نئومايسين و جنتامايسين ممکن است منجر به کاهش کلسيم يونيزه سرم شده و تب شير را ايجاد کند. دوشش کامل شير پستان در 48 ساعت اول بعد زايش، بر خلاف مکيدن شير توسط گوساله بعنوان يک عامل خطر مطرح است.

2-2-3- ميزان ابتلا14 و مرگ و مير
مطالعات متعددي ميزاني ابتلا به تب شير را 5 الي 10 درصد گزارش کرده اند (27). تب شير عمدتا تک گير است اماممکن است در موارد نادر در 25 الي 30درصد گله‌هاي حساس ديده شود. در صورت درمان زود هنگام ميزان مرگ و مير ناچيز است. 75 الي 85 درصد موارد غير پيچيده تب شير به يکبار درمان با کلسيم پاسخ مي‌دهند. بخشي از اين حيوانات نيازمند درمان بيش از يکبار مي‌باشند.
هيپوکلسمي تحت باليني (ميزان کلسيم تام پلاسما کمتر از 9/1 mmol/l) طي چند هفته اول بعد زايش در گاوهاي شيري رخ مي‌دهد. رخداد هيپوکلسمي تحت باليني بين23 الي 39 درصد گزارش شده است (27).

2-2-4- عوامل خطر
الف- عوامل خطر مربوط به حيوان: کلسيم سرم در تمام گاوهاي بالغ در دوره بعد زايش کاهش مي يابد که به دليل شروع شيرواري است. مقادير کلسيم سرم در برخي از گاوها بيشتر کاهش مي‌يابد که نشان دهنده تفاوت در حساسيت به تب شير در بين گاوهاي مختلف است (33). گاوهاي شکم اول به ندرت به تب شير مبتلا مي‌شوند چرا که آنها قادرند به سرعت در برابر تقاضاي بالا براي کلسيم، سازگاري بيابند.
با افزايش سن، مراحل اين سازگاري کاهش مي‌يابند و منجر به هيپوکلسمي ملايم تا شديد در اکثر گاوهاي بالغ خواهد شد. مکانيسم سازگاري به طور مستقيم به توانايي جذب روده‌اي کلسيم وابسته است که با افزايش سن کاهش مي‌يابد.
سه عامل هموستاز کلسيم را تحت تاثير قرار مي‌دهند:
1- از دست دادن شديد کلسيم در آغوز15 و عدم توانايي در جذب کلسيم از روده‌ها و آزادسازي کلسيم از استخوان. تفاوت در حساسيت در بين گاوهاي مختلف مي‌تواند ناشي از غلظت کلسيم در شير آنها و حجم آغوز توليدي توسط آنها باشد.
2- معيوب بودن جذب کلسيم از روده‌ها در زمان زايمان
3- جابجايي کلسيم ازمخازن استخواني ممکن است سريع نبوده و نتواند مقادير سرمي کلسيم را در حد طبيعي نگه درد.
در گاوهاي مسن، آزادسازي کلسيم از استخوان نقش بسيار جزئي را در نگهداري کلسيم پلاسما در حد طبيعي دارند. استئوبلاست‌ها تنهاتيپ سلولهاي استخواني هستند که به پروتئين‌هاي گيرنده‌هاي 1 و 25 – دي هيدروکسي ويتامين D پاسخ مي‌دهند. باافزايش سن، کاهش تعداد استئوبلاست‌ها رخ مي‌دهد و توانايي استخوان براي آزادسازي کلسيم راکاهش مي‌دهد(25).
در اوايل تصور مي‌شود که عدم ترشح کافي هورمون پاراتيروئيد (PTH) يا 1 و 25 دي هيدروکسي ويتامين D نقص اوليه در گاوهاي مبتلا به تب شير است. امروزه مشخص شده است که مکانيسم هموستاتيک کلسيم که توسط PTH و 1-25- دي هيدروکسي ويتامين D ايجاد مي‌شود، نمي‌تواند مقادير کلسيم خون را در محدوده طبيعي نگه داردو در نتيجه هيپوکلسمي شديد رخ مي‌دهد.
در حدود20 درصد از گاوهاي درمان شده براي فلجي زايمان، عود بيماري را نشان مي‌دهند که نيازمند درمان دوباره است اختلال عمده در اين گاوها عدم توانايي در توليد مقادير کافي از1-25 دي هيدروکسي ويتامين D در شروع شيرواري مي‌باشد(33).
به دنبال درمان هيپوکلسمي زايمان با کلسيم وريدي و بازگرداندن حرکات شکمبه و روده‌ها، گاوهايي که عود بيماري را نشان نمي‌دهند، مکانيسم هموستاتيک کلسيم را طي 3 الي 4روز بعدي با افزايش جذب کلسيم که توسط مقادير کافي 1 و 25 – دي هيدروکسي ويتامين D فعال مي‌شود، نشان مي‌دهند.
گيرنده‌هاي بافتي 1و25- دي هيدروکسي ويتامين D با افزايش سن، کاهش مي يابند، درنتيجه گاوهاي مسن پاسخ ضعيف‌تري را به 1 و 25 دي هيدروکسي ويتامين D خواهند داشت (24). تعداد گيرنده‌هاي روده‌اي 1 و 25 دي هيدروکسي ويتامين D نيز با افزايش سن کاهش مي‌يابند، در نتيجه گاوهاي مسن کمتر قادرند به اين هورمون پاسخ دهند و در نتيجه زمان بيشتري طول خواهد کشيد که مکانيسم افزايش جذب روده اي کلسيم را فعال کنند و نيازهاي شيرواري را تامين نمايند (33).
يکي از موارد پيچيده در گاوشيري بعد زايش، ورم پستان کلي فرمي فوق حاد است که مي‌تواند کلسيم خون را کاهش دهدو علايمي مشابه تب شير ايجاد کند. اندوتوکسين Escherichia coli زماني که به صورت IV تزريق شود مي‌تواند مقادير کلسيم و فسفر سرم را کاهش دهد. در هر حال مدارکي دال بر نياز به استفاده از کلسيم در گاوهاي مبتلا به ورم پستان کلي فرمي وجود ندارد.

ج- شرايط بدني (BCS) 16: شرايط بدني بالا خطر ابتلاء به تب شير را افزايش مي‌دهد(39).

د- عوامل خطر مربوط به جيره و محيط
چندين عامل جيره‌اي در دوره قبل زايش (4 هفته آخر) مي‌توانند رخداد تب شير را تحت تاثير قرار دهند.
1- کلسيم جيره: خوراندن بيش از 100 گرم کلسيم به صورت روزانه در دوره خشکي مي‌تواند ابتلاء به تب شير را افزايش دهد (27). گاوي که 500 کيلوگرم وزن دارد، روزانه 31 گرم کلسيم براي نگهداري نيازهاي روزانه و نيازهاي جنين نياز دارد. زماني که گاوي از جيره اي با کلسيم بالا (بيش از 100 گرم در روز) استفاده مي‌کند، نيازهاي روزانه اش به کلسيم تقريبا تماما از طريق جذب غير فعال17 کلسيم جيره تامين مي‌شود. در نتيجه مکانيسمهاي انتفال فعال18 کلسيم از جيره و آزاد سازي کلسيم از استخوان کاهش مي يابند.
بعنوان عوارض، در زمان گوساله زايي، اين گاو قادر نخواهد بود از مخازن کلسيم استخوان و يامکانيسم جذب کلسيم از روده استفاده کند، در نتيجه به هيپوکلسمي شديد مستعد خواهد شد و فعال شدن مکانيسمهاي هموستاتيک کلسيم چندين روز طول خواهد کشيد.
خوراندن جيره‌هايي با کلسيم پايين در دوره قبل زايش، مي‌تواند از رخداد تب شير جلوگيري کند و اين کار از طريق فعال کردن مکانيسم‌هاي انتقال کلسيم در روده‌ها و آزادسازي کلسيم از استخوان قبل از زايش، صورت مي گيرد. در نتيجه به حيوان اين اجازه را مي‌دهد که سريع‌تر با شرايط نياز به کلسيم جهت شيرواري سازگار شود.
2- فسفر جيره19: جيره‌هاي قبل از زايش حاوي مقادير بالاي فسفر (بيش از 80 گرم فسفردر روز) منجر به افزايش رخداد تب شير مي‌شوند(21). مقادير بالاي فسفر جيره، مقدار فسفر سرم را افزايش مي‌دهد که اثر ممانعتي بر آنزيم‌هاي کليوي توليد کننده 1 و 25- دي هيدروکسي ويتامين D دارد، در نتيجه جذب روده‌اي کلسيم در دوره قبل زايش کاهش خواهد يافت.
3- تفاوت کاتيون – آنيوني جيره (DCAD) – به توضيحات ذکر شده در بخش DCAD مراجعه شود.

2-2-5- اهميت اقتصادي
بر خلاف ساليان قبل، ضررهاي اقتصادي ناشي از تب شير، کاهش يافته است چرا که بروگلوکونات کلسيم يک درمان موثر است که اکثر دامداران مي‌توانند آنرا تجويز کنند (39). عمده هزينه‌هاي وارده ناشي از، هزينه دامپزشک و حذف دام به دليل عوارض بيماري است. برخي از عوارض تب شير باليني و هيپوکلسمي تحت باليني شامل:
الف- عود تب شير : مواردي از تب شير که نياز به درمان مجدد و در نتيجه افزايش هزينه خواهند شد.
ب- تبديل تب شير به گاو زمين گير : زمين گيري طولاني مدت و تاخير در درمان به مدت چندين ساعت (بيش از 4 ساعت) منجر به نکروز ايسکميک عضلات بزرگ ناحيه لگن مي‌شود (13). گاو زمين گير به دليل عدم توانايي در بلند شدن و هزينه‌هاي درمان، از دست دادن توليد و از بين رفتن ارزش حيوان، ضررهاي اقتصادي بسياري را در پي خواهدداشت. از طرفي ورم پستان حاد به دنبال زمين گيريهاي طولاني مدت مشاهده مي‌شود.
ج- سخت زايي و بيماريهاي تناسلي: هيپوکلسمي در زمان زايمان منجر به سستي رحم شده و مي‌تواند باعث سخت زايي يا پرولاپس رحم شود. برخي از مطالعات افزايش احتمال جفت ماندگي را به دنبال تب شير گزارش کرده‌اند (27). يک ارتباط غير مستقيم بين تب شير و متريت بعد زايش در برخي از مطالعات گزارش شده است (27).
د- ورم پستان: تاثير هيپوکلسمي در کاهش انقباض عضلات صاف، از بسته شدن مناسب سر پستانک جلوگيري کرده وگاو شيري را مستعد ورم پستان مي‌کند (19).
ه- جابجايي شيردان: هيپوکلسمي انقباضات عضلات صاف را کاهش مي‌دهد، در نتيجه منجر به کاهش حرکات شکمبه و شيردان ميشود و مي‌تواند خطر جابجايي شيردان را افزايش بدهد (19).
د- کتوز : هيپوکلسمي با کاهش حرکات شکمبه و شيردان مي‌تواند منجر به کاهش اشتها شده و گاو شيري را به سمت بيماريهاي ناشي از بالانس منفي انرژي مثل کتوز سوق بدهد (11).
ز- حذف20: احتمال حذف دام ناشي از عوارض تب شير بالا است (27).

2-2-6- پاتوژنز تب شير
1- کاهش کلسيم21: غلظت کلسيم پلاسما در حالت طبيعي مابين2.1 الي 2.6 ميلي گرم دردسي ليتر
(8.5-10.4 mg/dl) است. تقريبا تمام گاوهاي شيري، هيپوکلسمي تحت باليني ( کلسيم کمتر از 1.8 mmol/L يا کمتر از 7.5 mg/dl) را در طي 24 ساعت اول بعد زايش تجربه مي‌کنند. در برخي ازگاوها، هيپوکلسمي شديدتر است (کمتر از 1.25 mmol/l) و منجر به اختلال عملکرد محل اتصال عصب به عضله مي‌شود و علايم باليني تب شير ظاهر مي‌شود. بدون درمان، مقادير کلسيم پلاسما باز هم کاهش خواهد يافت (تا حدود 0.5 mmol/l) که معمولا همراه با مرگ حيوان است (20).
هيپوکلسمي علت علايم تيپيک بيماري تب شير است. آتوني عضلاتي اسکلتي و عضلات صاف عمده نقص فيزيولوژيک ناشي از هيپوکلسمي است. کاهش فسفر22 و تغييرات در منيزيم سرم در مرحله دوم اهميت قرار دارند.
2- کاهش منيزيم23: زماني که کاهش منيزيم همراه با هيپوکلسمي رخ دهد، علايم باليني ادامه خواهد داشت اما با شدت بيشتر، ضعف عضلاني، افسردگي و کما همراه خواهد بود. ممکن است افزايش منيزيم سرم نيز در برخي از موارد، وجود داشته باشد، اما آن دسته از گاوهاي مبتلا به فلجي زايمان که علايم تتاني نشان مي‌دهند، مبتلا به کاهش منيزيم سرم مي‌باشند.
3- کاهش فسفر24: کاهش فسفر سرم در تب شير رخ مي‌دهد و مسئول برخي از علايم باليني است. برخي از موارد تب شير ممکن است به تزريق کلسيم پاسخ ندهند حتي زماني که کلسيم پلاسما با مقادير طبيعي بازگردد، اما بعد از باد کردن پستان25 و افزايش فسفر سرم بهبود مي‌يابند.

2-2-7- علايم باليني
سه مرحله از تب شير در گاو شرح داده شده است.
مرحله اول : در مرحله اول، گاو هنوز سرپاست. مرحله کوتاهي از تهييج و تتاني همراه با افزايش تحريک پذيري26 و ترمورهاي عضلاني در سر و اندام‌هاي حرکتي ديده مي‌شود. حيوان تمايلي به حرکت ندارد و غذا نمي خورد. ممکن است تکان دادن مختصر سر، Protrusion زبان، و دندان قروچه وجود داشته باشد. دماي مقعدي معمولا طبيعي است اما ممکن است کمي بالاتر از محدوده طبيعي نيز باشد. سفتي اندامهاي حرکتي خلفي واضح است، عدم تعادل وجود دارد. حيوان براحتي بر زمين مي‌افتد و اندامهاي حرکتي خلفي سفت به سمت خارج از بدن قرار مي گيرند.
مشاهدات دقيق توسط صاحبان دام و دامپزشکان حتي يک مرحله قبل از مرحله اول را آشکار مي سازد. اين مرحله با بي اشتهايي، قطع توليد شير، توقف حرکات شکمبه، مدفوع کم، دما، ضربانات قلب و تعداد تنفس طبيعي مشخص مي‌شود. در اين مرحله علايم مشخص تهييج و افزايش تحريک پذيري که در مرحله اول ديده مي‌شوند رخ نمي‌دهد.
گاوها ممکن است به مدت چندين ساعت در مرحله اول باقي بمانند.
در اين مرحله پاسخ به درمان با کلسيم سريع و مطلوب است.
مرحله دوم: مرحله دوم همراه با زمين گيري طولاني مدت جناغي است. هوشياري معمولاً کاهش مي‌يابد، حيوان ظاهر خواب آلود دارد معمولا گردن به سمت تهيگاه بر مي‌گردد. تتاني اندامهاي حرکتي که در مرحله اول وجود داشت، در مرحله دوم وجود ندارد و گاو قادر به بلند شدن از زمين نيست. پوزه خشک است و پوست و اندام‌هاي انتهايي سرد مي‌باشند، دماي مقعدي کمتر ازمحدوده طبيعي است (در حدود 36 الي 38 درجه سانتيگراد) کاهش مشخص شدت ضربانات قلب وجود دارد و تعداد ضربانات قلب تا حدود80ضربه در دقيقه افزايش مي‌يابد. نبض ضعيف است و همچنين فشار وريدي نيز پايين است.
تنفس به طور واضح درگير نمي‌شود و ممکن است ناله بازدمي قابل شنود باشد.
چشم‌ها معمولا خشک و درخشان هستند. رفلکس نوري مردمک ناقص است و يا اصلا وجود ندارد و اندازه مردمک از طبيعي تا حداکثر گشاد شدن متغير است.
توقف حرکات شکمبه و نفخ ثانويه معمول است و يبوست علامت مشخصه است. شل شدن مقعد وجود داردو رفلکس مقعدي27 از بين رفته است.
در گاوهايي که هيپوکلسمي را چند ساعت قبل يا در حين زايمان نشان مي‌دهند، مرحله دوم زايمان به تاخير مي‌افتد معاينه دستگاه تناسلي، سرويکس کاملا گشاد شده و وجود جنين در موقعيت نرمال را نشان مي‌دهد.
مرحله سوم : مرحله سوم، زمين گيري جانبي است. گاو تقريبا در کما به سر مي برد و قادر نيست در وضعيت جناغي خود را نگه دارد. کاهش دماو کاهش عملکرد دستگاه قلبي عروقي مشخص است. صداهاي قلبي تقريبا قابل شنود نيست و تعداد ضربانات قلب بيش از120 ضربه در دقيقه است. نبض کاملا غير قابل لمس است و بالا آوردن وريد وداج ممکن نيست. نفخ عمدتا به دليل زمين گيري جانبي است. بدون درمان، برخي از گاوها بدون تغيير تا چند ساعت زنده مي مانند اما اکثر گاوها باگذشت زمان وضعيت شان بهتر شده و در نهايت به دليل شوک خواهند مرد.
کاهش منيزيم همزمان با کاهش کلسيم : تتاني ملايم تا شديد و افزايش تحريک پذيري که در مرحله اول ديده مي‌شود احتمالا ناشي از کاهش منيزيم همزمان است. تهييج وجود دارد و تشنجات تتانيک ممکن است با تحريک توسط ملامسه يا صدا ايجاد شود. ضربانات قلب و تعداد تنفس افزايش يافته و صداهاي قلب بلندتر ازحالت طبيعي است. بدون درمان مرگ در طي تشنجات رخ خواهند داد.

کاهش فسفر همزمان با کاهش کلسيم : علايم باليني و واضح تب شير بعد از درمان با کلسيم باقيمانده و حيوان همچنان قادر به بلند شدن نخواهد بود.

2-2-8- علايم آزمايشگاهي
کلسيم تام سرم به مقادير کمتر از mg/dl 7.5 کاهش مي‌يابد و معمولا تا کمتر از mg/dl 5 مي‌رسد. گاهاً مقادير کلسيم حتي ممکن است در حدود mg/dl 2 باشد. مقادير کلسيم يونيزه خون شاخص بهتري از وضعيت کلسيم است اما اندازه گيري آن مشکل است.
مقادير منيزيم سديم معمولا به طور خفيف افزايش مي يابد( تا4 الي 5 ميلي گرم در دسي ليتر ) اما در برخي از موارد ممکن است کاهش منيزيم نيز ديده شود.
مقادير فسفر سرم معمولا تا 5/1 الي 3 ميلي گرم در دسي ليتر کاهش مي يابد.
مقادير گلوکز خون معمولا در حد طبيعي است امااگر کتوز همزمان وجود داشته باشد ممکن است کاهش گلوکز خون ديده شود.
زمين گيري‌هاي طولاني مدت منجر به نکروز ايسکميک عضلات شده و افزايش آنزيم‌هاي عضلاني کراتين فسفوکيناز (CPK) وآسپارتات آمينوترانسفراز (AST) رخ مي‌دهد. در طول دوره‌هاي دراز مدت زمين گيري به دنبال درمان تب شير، مقادير CPK در صورت تشديد نکروز عضلاني ممکن است همچنان بالا باشد ( تشديد نکروز عضلاني زماني رخ مي‌دهد که حيوان هرچند ساعت يکبار از طرفي به طرف ديگر غلت داده نشود و در نتيجه فشار بر روي عضلات بزرگ لگن وجود خواهد داشت و قطع خونرساني باعث نکروز ايسکميک خواهدشد).

2-2-9- تشخيص تفريقي
تشخيص تب شير بر اساس رخداد فلجي28 و افسردگي به دنبال زايمان است. پاسخ مثبت به درمان با تزريق کلسيم تشخيص را تائيد مي‌کند. اندازه گيري مقادير کلسيم خون نيز در تشخيص حايز اهميت است. برخي از بيماريهايي که در زمان زايش رخ مي‌دهندو بايد با تب شير تفريق شوند شامل :
– ساير بيماريهاي متابوليک مثل کتوز، کاهش پتاسيم، کاهش فسفر و کاهش منيزيم
– بيماريهاي ناشي از توکسمي و شوک مثلا ورم پستان فوق حاد کلي فرمي، متريت سپتيک بعد زايش
– آسيب به اندامهاي محوطه لگني مثل نکروز ايسمکيک عضلات، فلجي عصب سدادي، پارگي عضلات gastrocnemius
– سندرم گاو زمين گير29

2-2-10- درمان
هر تلاشي بايد انجام شود تا درمان در سريعترين زمان ممکن بعد از ظاهر شدن علايم باليني صورت بگيرد. درمان در طول مرحله اول بيماري، قبل از زمين گيري گاو، مناسب ترين درمان است. افزايش فاصله مابين زمين گيري و درمان، احتمال ايجاد سندرم گاو زمين گير را افزايش مي‌دهدکه به دليل نکروز ايسکميک عضلات ناشي از زمين گيري طولاني مدت است. عوارض تب شير زماني رخ مي‌دهد که گاو به مدت بيش از 4 ساعت در وضعي جناغي باشد. گاو داران بايد آموزشهاي لازم را در جهت انجام درمان زودهنگام دريافت کنند. گاوهايي که در وضعيت زمين گيري جانبي (مرحله سوم) هستند



قیمت: تومان


پاسخ دهید