دانشگاه آزاد اسلامي
واحد علوم و تحقيقات
پايان نامه کارشناسي ارشد رشته مشاوره و راهنمايي (M.A)
عنوان :
رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي و سلامت روان
استاد راهنما
دکتر کريم افشاري نيا
استاد مشاور
دکتر مختار عارفي
پژوهشگر
مهناز قراولباشي
تابستان 1392
سپاسگزاري
با سپاس فراوان از استاد راهنماي فرهيخته ام جناب آقاي دکتر کريم افشاري نيا که در طول مدت انجام اين پايان نامه از رهنمودهاي علمي ايشان بهره مند شدم.
از استاد مشاور گرامي جناب آقاي دکتر مختار عارفي به خاطر رهنمودهاي علمي ارزنده شان بسيار سپاسگزارم.

تقديم به
تقديم به همه کساني که در طلب علم کوشا هستند و در جهت بهتر نمودن زندگي انسا نها از آن استفاده مي کنند
فهرست مطالب
چکيده1
فصل يکم: مقدمه پژوهش2
مقدمه3
بيان مسئله4
اهميت و ضرورت انجام تحقيق6
هدف اصلي :7
فرضيه‏هاي تحقيق7
فرضيه اصلي تحقيق:7
فرضيه هاي فرعي تحقيق:8
تعاريف مفهومي و عملياتي8
الف ) تعاريف مفهومي8
ويژگي هاي شخصيتي پنج عاملي نئو8
رضايت شغلي8
سلامت روان9
ب) تعاريف عملياتي9
ويژگي هاي شخصيتي:9
رضايت شغلي9
سلامت روان9
فصل دوم: ادبيات و پيشينه پژوهش10
مفهوم سلامت روان11
تاريخچه سلامت روان12
اهميت سلامت روان13
سلامت روان از ديدگاه روان شناسان14
فرويد 14
آلفرد آدلر 15
اريک اريکسون 17
هنري موراي 18
کارن هورناي 18
هري استاک ساليوان 19
گوردون آلپورت 20
اريک فروم 21
کارل يونگ 22
ويکتور فرانکل 22
کارل راجرز 23
آلبرت اليس 24
اسکينر 26
ويليام گلاسر 26
-شخصيت28
-مفهوم شخصيت، تعاريف و گسترده آن28
تعاريف شخصيت30
ديدگاه پديدار شناختي36
ديدگاه شناختي36
رويکرد رفتاري37
-ديدگاه اجتماعي شناختي37
-ديدگاه صفت38
نظريه گوردن آلپورت درباره صفات :39
نظريه سه عاملي هانس ، جي . آيزنک (1997-1916)40
ريموند کتل (1998-1905) و رويکرد تحليلي عاملي صفات :41
ريشه هاي تاريخي الگوي پنج عاملي در صفات شخصيت42
ابعاد پنج گانه شخصيت45
روان رنجور خويي (N) 46
برونگرايي (E)46
انعطاف پذيري (O)47
دلپذير بودن(A) :48
مسئوليت پذيري(C) :49
الگوي نظري فرضي براي پنج عامل اصلي :50
تعاريف رضايت شغلي51
مروري بر مطالعات علمي60
الف ) تحقيقات انجام شده در داخل کشور60
ب) تحقيقات انجام شده در خارج از کشور65
فصل سوم: روش پژوهش69
روش پژوهش70
جامعه آماري70
روش نمونه گيري و حجم نمونه70
ابزار مورد استفاده70
شرح کامل روش و شيوه اجرا72
روش‌ها و ابزار تجزيه و تحليل داده‏ها72
فصل چهارم: تحليل يافته هاي پژوهش73
آمار توصيفي75
آمار استنباطي (آزمون فرضيه ها)79
فصل پنجم: بحث و تفسير86
بحث و نتيجه گيري87
محدوديت هاي پژوهش90
پيشنهادات90
منابع91
فهرست جداول
جدول 4-1: توزيع فراواني و درصد جنسيت آزمودني ها75
جدول 4-2 توزيع فراواني و درصد بر حسب وضعيت تاهل76
جدول4-3- توزيع فراواني و درصد بر حسب تحصيلات76
جدول 4-4 آمار توصيفي سن و سابقه خدمت در آزمودني ها77
جدول 4-5- آمار توصيفي مربوط به رضايت شغلي ، پنج عامل بزرگ شخصيت و سلامت روان78
جدول 4-6 رابطه همبستگي بين پنج عامل بزرگ شخصيت و رضايت شغلي79
جدول 4-7- رابطه بين ويژگي هاي شخصيتي و سلامت روان80
جدول 4-8- رابطه بين سلامت روان و رضايت شغلي81
جدول 4-9 مدل رگرسيون رضايت شغلي و وي82
جدول4-10- آنوا در مدل رگرسيون82
جدول 4-11- جدول ضرايب رگرسيون82
جدول 4-12- مدل رگرسيون84
جدول 4-13- جدول آنوا در مدل رگرسيون84
جدول 4-14- جدول ضرايب رگرسيون84
چکيده
هدف کلي کل از انجام اين پژوهش بررسي رابطه بين ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي و سلامت روان در کارکنان سازمان بهزيستي کرمانشاه بود
اين پژوهش توصيفي از نوع همبستگي مي باشد که رابطه بين متغيرهاي ويژگي هاي شخصيتي ، رضايت شغلي و سلامت روان را مي سنجد
ابزار پژوهش شامل پرسشنامه رضايت شغلي JDI ، سلامت روان GHQ و پنج عامل بزرگ شخصيت NEO مي باشد. جامعه آماري شامل تمام کارکنان سازمان بهزيستي شهر کرمانشاه مي باشد که از اين ميان تعداد 80 نفر به عنوان نمونه انتخاب شد، روش نمونه گيري به صورت روش تصادفي ساده انجام گرفت .
نتايج نشان داد که بين ويژگي هاي شخصيتي و رضايت شغلي رابطه معني دار وجود دارد همچنين بين سلامت روان و رضايت شغلي رابطه معني دار بدست آمد.
نتايج ديگر نشان داد که ويژگي هاي شخصيتي ( برونگرايي ، روان نژندي و دلپذير بودن) قدرت پيش بيني رضايت شغلي را دارد و همچنين ويژگي هاي شخصيتي ( روان نژندي ) قدرت پيش بيني سلامت روان را دارد.
واژه هاي کليدي :
رضايت شغلي ، سلامت روان ، ويژگي هاي شخصيتي
فصل يکم
مقدمه پژوهش
مقدمه
نيروي انساني در سازمان ها از اهميت زيادي برخوردار است. كارايي و اثر بخشي سازمان ها به كارايي و اثربخشي نيروي انساني آن سازمان بستگي دارد و يكي از مسايل مهمي كه در هر سازماني بايد مورد توجه قرار گيرد، خشنودي و رضايت شغلي كاركنان آن سازمان مي باشد. رضايت شغلي از اركان ضروري و ارزشمند رضايت از زندگي و سلامت و از مهمترين متغيرهاي رفتار سازماني بوده (مراثي،1379) ، به حالتي مطبوع، عاطفي و مثبت حاصل ارزيابي از شغل يا تجارب شغلي اطلاق مي شود. عوامل مختلفي از جمله ويژگي هاي فردي، نوع كار، محيط كار و روابط انساني حاكم در محيط كار در ميزان رضايت شغلي كاركنان مؤثر است (هلريگل1 و همكاران، 1996؛ نقل از ميرزايي،1385).
مطالعات نشان مي دهد حتي با وجود سرمايه و امكانات قوي، وجود نيروي فعال ، شاداب و داراي احساس رضايت از شغل است كه مي تواند به تحقق بهينه اهداف سازمان كمك كند. رضايت شغلي امري است كه رسيدن يا امكان رسيدن به ارزشهاي مهم شغلي را فراهم مي كند. از اين رو، يكي از عوامل مؤثر در موفقيت هر سازمان رضايت شغلي كاركنان آن سازمان مي?باشد (مراثي،1379). ????????????????
به علاوه، شناخت ويژگي هاي شخصيتي افراد نيز از اهميت به سزايي برخوردار است؛ اين مقوله در جريان استخدام و گزينش پرسنل براي سازمان ، همچنين تعيين بهره وري و راندمان كاري و نيز سبك تعاملات پرسنل ، برحسب نوع شغل اهميت خود را به وضوح نشان مي دهد. شناخت و گزينش نيرو بر حسب ويژگي هاي شخصيتي و سلامت روان داوطلبان، از اصلي ترين ضرورت ها به ويژه براي كاركنان سازمان بهزيستي مي?باشد. با توجه به اهميت مطالعه وضعيت رضايت شغلي كاركنان سازمان بهزيستي و ارتباط آن ويژگيهاي شخصيتي و سلامت روان آنان، در پژوهش حاضر به تعيين رابطه بين ويژگي?هاي شخصيتي و سلامت روان با رضايت شغلي كاركنان بهزيستي كرمانشاه پرداخته خواهد شد .??????????????????????????????
بيان مسئله
نيروي انساني در سازمان ها از اهميت زيادي برخوردار است. يکي از مسائل مهمي که در هر سازمان بايد مورد توجه قرار گيرد، خشنودي و رضايت شغلي کارکنان آن است که از ارکان ضروري رضايت از زندگي و از مهمترين متغيرهاي رفتار سازماني به حساب مي آيد (مصطفايي،1389)
رضايت شغلي به حالتي مطبوع، عاطفي و مثبت، حاصل از ارزيابي شغل يا تجارت شغلي اطلاق مي شود. همچنين رضايت شغلي به طرز تلقي کارکنان نسبت به شغل و سازمان بستگي دارد و وقتي مي گوييم فردي داراي رضايت شغلي بالاست، منظور اين است که در مجموع شغل خود را دوست دارد و براي آن ارزش قائل است ( مجيدي، 1380).
عوامل مختلفي از جمله ويژگي هاي فردي، نوع محيط کار و روابط انساني حاکم بر محيط کار در ميزان رضايت شغلي کارکنان موثر است (هرليگل، 1999).
بر اساس تعريف سازمان جهاني(WHO) بهداشت سلامتي عبارت است از احساس آسايش و آرامش در جسم، روان و محيط و بهداشت روان باعث تأمين رشد و سلامت رواني فردي و اجتماعي، پيشگيري از ابتلا به اختلال رواني، درمان مناسب و بازتواني آن مي شود?( اميرشاهي، 2008؛ نقل از بخشايش ، 1392)?????????????
امروزه رضايت شغلي، مركز توجه محققان رفتار سازماني قرار گرفته و به عنوان يكي از مفاهيم عمده در پژوهش سازماني به شمار مي?رود. زيرا خشنودي شغلي به عنوان يك دانش شغلي از اهميت بسيار برخوردار است. بنابراين رضايت شغلي مفهومي پيچيده و چند بعدي است كه با عوامل رواني، جسماني و اجتماعي ارتباط دارد. محل كار يك محيط پيچيده است كه عوامل درون?فردي، ميان?فردي و سازماني در رضايت شغلي، استرس و … درگير هستند(بخشايش،1392).?????????????????????????????????????????????
همچنين ممكن است به مرور زمان، يك شغل رضايتبخش به منبع نارضايتي تبديل گردد و شخص را به سوي فرسودگي سوق دهد( زلارس2، 2000). به بيان گرين3 استخدام شدن مي?تواند اثرات مخرب بيكاري و ناامني كار را بر رضايت از زندگي و سلامت روان كاهش دهد(گرين،2011 ). كار فقط يك روش زندگي آبرومندانه نيست بلكه يك عنصر مهم پايگاه اجتماعي و از سرچشمه?هاي معنا در زندگي افراد است (اياکويدس4، 2003)??????????????????????????
شخصيت به مجموعه?اي از صفات، ويژگي?ها و كيفيت?هاي پايداري گفته مي?شود كه يك فرد را از ديگران متمايز مي كند( بخشايش،2012 ). بنابراين، مجموعه?اي از جنبه?هاي بدني، عادات، تمايلات، حالات، افكار و رفتارهايي است كه در فرد به صورت خصوصيات و صفاتي نسبتاً پايدار در آمده است و به صورت يك كل واحد عمل مي?كند( حسيني، 2008؛ نقل از بخشايش،1392). در نتيجه ويژگي و گرايش هاي پايداري است كه مشابهت و تفاوتهاي رفتار روانشناختي افراد ( افكار، احساسات، اعمال) را كه داراي تداوم زماني بوده و ممكن است به واسطه فشارهاي اجتماعي و زيست?شناختي، موقعيت?هاي بلاواسطه شناخته شوند و يا به آساني درك نشوند را مشخص مي?سازد ( فرانسيس5 ?????????)???????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????
جويس و مورديس6 نشان دادند شخصيت نقش مهمي را در عملكرد عاطفي و هيجاني مؤثر و اثربخش به
جاي مي?گذارد. از سوي ديگر، بين بهداشت و سلامت عمومي فرد و شخصيت او رابطه?اي بسيار محكم وجود دارد و اگر فردي از رشد و تكامل طبيعي شخصيت برخوردار نباشد، مي?توان گفت از سلامت رواني محروم است( بونو7 ، 2007). در مطالعات متعددي به بررسي ارتباط رضايت شغلي با ويژگيهاي شخصيتي پرداخته شده است كه در ادامه به آنها اشاره خواهد شد. نيروي انساني سالم و کارآمد، پربهاترين دارايي يک کشور است و کارايي و اثربخشي سازمانها به کارايي نيروي انساني انها بستگي دارد.سلامت روان و رضايت شغلي به عوامل زيادي بستگي دارد.که يکي از انها سازگاري و تناسب ميان شخصيت و شغل است.هرچه اين سازگاري اين بيشتر باشد علاوه بر تامين رضايت شغلي و سلامت روان عملکرد بهتري را به همراه خواهد آورد. لذا در اين پژوهش سعي شده رابطه بين اين سه متغير بيان شود. ?????????????????????????????????????????????
اهميت و ضرورت انجام تحقيق
عملکرد انسان، دستخوش عواملي است که روند زندگي فردي، خانوادگي، اجتماعي، و گوناگوني شغل ها، سلامت رواني افراد را تحت تاثير قرار داده است. در سال هاي اخير توجه به سلامت رواني کارکنان و تاثير سلامت رواني و جسمي در عملکرد کارکنان مورد توجه سازمان ها قرار گرفته به نحوي که بسياري از سازمانها تدريس مي کننند تا از طريق پژوهش هاي علمي سعي در شناخت منابع، ايجاد فشار و تنش در محيط کارکنان نمود، تا بتواند از طريق راهکارهاي مناسب محيط هاي شغل مطلوب رابراي کارکنان فراهم آورند و در نتيجه رضايت و عملکرد شغلي کارکنان را افزايش دهند (موسوي، 1378). افراد با هر جنبه از شخصيت به شيوه هاي خاصي رفتار مي کنند و داراي انتظارات خاصي هستند توانايي و مهارت رفتاري منحصر به فرد و نيز نيازهاي متفاوتي دارند و بر اساس الگوي شخصيتي خود داراي نيازها، انتظارات، انگيزه ها، توقعات و اهداف خاصي مي باشند. از طرفي سازمان ها نيز بر حسب اهداف، وظايف و فعاليت هاي خود نيازها، انتظارات و توقعات خاصي را ارضاء مي کنند، بنابراين براي هر يک از انواع شخصيت هاي متفاوت شغل هاي متفاوتي مناسب است(نريمان و همکاران، 1386). بررسي پيشينة تحقيق نشان ميدهد در زمينة رابطة عوامل ديگرشخصيتي و سلامت روان تحقيقات اندكي انجام شده است. لذا هدف اصلي پژوهش حاضر بررسي رابطة پنج عامل شخصيت با سلامت روان و رضايت شغلي مي باشد.
– اهداف مشخص تحقيق :
هدف اصلي :
هدف اصلي اين پژوهش بررسي رابطه سلامت روان و رضايت شغلي بر اساس ويژگي هاي شخصيتي مي?باشد.???????
اهداف فرعي اين تحقيق عبارتند از:
* تعيين رابطه ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي
* تعيين رابطه ويژگيهاي شخصيتي با سلامت روان
* تعيين رابطه سلامت روان با رضايت شغلي
* تعيين نقش پيش بيني کننده ويژگي هاي شخصيتي در رضايت شغلي
* تعيين نقش پيش بيني کننده ويژگي هاي شخصيتي در سلامت روان
فرضيه‏هاي تحقيق
فرضيه اصلي تحقيق:
بين ويژگيهاي شخصيتي با رضايت شغلي و سلامت روان درکارکنان بهزيستي رابطه معناداري وجود دارد
فرضيه هاي فرعي تحقيق:
1) بين ويژگيهاي شخصيتي و رضايت شغلي رابطه وجود دارد.
2) بين ويژگيهاي شخصيتي و سلامت روان رابطه وجود دارد.
3) بين سلامت روان و رضايت شغلي رابطه وجود دارد.
4) ويژگي هاي شخصيتي قدرت پيش بيني رضايت شغلي را دارد.
5) ويژگي هاي شخصيتي قدرت پيش بيني سلامت روان را دارد.
تعاريف مفهومي و عملياتي
الف ) تعاريف مفهومي
ويژگي هاي شخصيتي پنج عاملي نئو
الگوي پنج عاملي شخصيت داراي پنج بعد اساسي است که در طي زمان داراي ثبات مي باشد و شامل برونگرايي، توافق پذيري، روان نژندي، وظيفه مداري و گشودگي به تجربه ها است ( ديگمن8 ، 1990).
رضايت شغلي
رضايتمندي شغلي ناشي از ارزيابي شغل به عنوان امري است که رسيدن يا امکان رسيدن به ارزشهاي مهم شغلي را فراهم مي آورد ( لاک9 ، 1990)
سلامت روان
سلامت روان به بلوغ يا حالت نرمال عاطفي ، رفتاري و اجتماعي و عدم حضور اختلال ذهني يا رفتاري اطلاق مي شود ( آيکين10،2010)
ب) تعاريف عملياتي
ويژگي هاي شخصيتي:
در اين تحقيق شامل نمره اي است که فرد از پرسشنامه 60 گويه اي 5 عامل نئو ( گلدبرگ، 1991، نقل از خرمايي،1385). کسب مي کند.
رضايت شغلي
نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه رضايت شغلي JDI بدست مي آورد.
سلامت روان
نمره اي كه آزمودني از پرسشنامه سلامت روان (GHQ) کسب مي کند.
فصل دوم
ادبيات و پيشينه پژوهش
مفهوم سلامت روان
لوين سون و همکارانش در 1962 سلامت روان را اينطور تعريف کرده اند: سلامت روان عبارت است از اينکه فرد چه احساسي نسبت به خود، دنياي اطراف، محل زندگي، اطرافيان مخصوصاً با توجه به مسئوليتي که در مقابل ديگران دارد، چگونگي سازش وي با درامد خود و شناخت مکاني و زماني خويشتن دارد(ميلاني فر،1378).
سلامت روان به سلامت شناختي و يا عاطفي اطلاق مي شود، در واقع اين مفهوم در مورد نحوه تفکر، احساس و رفتار ما مي باشد. سلامت روان همچنين مي تواند به معناي عدم حضور يک اختلال رواني باشد. تقريبا 25 درصد مردم در بريتانيا در طول زندگي خود يک مشکل مربوط به سلامت روان را دارند. گفته مي شود که آمريکا بالاترين ميزان بروز مشکلات مربوط به سلامت روان در جهان توسعه يافته را دارد. سلامت روان شما مي تواند بر روي زندگي روزمره، روابط و حتّي سلامت جسماني شما تأثير بگذارد. سلامت روان همچنين دربرگيرنده توانايي يک فرد براي لذت بردن از يک زندگي، براي حفظ توازن بين فعاليت هاي زندگي و تلاش ها براي رسيدن به انعطاف پذيري روان شناختي مي باشد (آيکين11، 2010).
بر اساس لغت نامه پزشکي مديلکسيکن12، سلامت روان به بلوغ يا حالت نرمال عاطفي، رفتاري و اجتماعي، و عدم حضور اختلال ذهني يا رفتاري اطلاق مي شود و همچنين به عنوان حالت سلامت روانشناختي در نظر گرفته مي شود که در آن، فرد به يک تماميت رضايت بخش محرک هاي غريزي مورد پذيرش براي خود و محيط اجتماعي خود مي رسد(آيکين،2010).
بر اساس سازمان بهداشت جهاني (WHO)، سلامت رواني يک حالت سلامت است که در آن، فرد توانايي هاي خود را مي شناسد، مي تواند با اضطراب هاي زندگي روزمره مواجه شود، مي تواند به صورت کارآمد و پربازده کار کند و مي تواند براي جامعه خود مفيد فايده واقع شود. اين سازمان بيان مي کند که سلامت روان فقط عدم حضور اختلال روان نمي باشد سازمان بهداشت جهاني توضيح مي دهد که مخصوصا در کشورهاي با درآمد کم و متوسط، سرمايه گذاري کمي هم از بعد منابع انساني و هم منابع مالي بر روي خدمات سلامت روان انجام مي شود. بيشتر منابع بر روي درمان و مراقبت از بيماران رواني متمرکز شده اند نه بر روي سيستم يکپارچه سلامت روان. کشورها بايد سلامت روان را با مراقبت بهداشتي اوليه يکپارچه کنند، مراقبت سلامت روان را در بيمارستان هاي عمومي فراه آورند و خدمات سلامت روان در جامعه را به جاي صرفا مهيا کردن مراقبت و بيمارستان هاي روانپزشکي بزرگ فراهم نمايند(ريچموند13،2011).
تاريخچه سلامت روان
در اوايل قرن نوزدهم، ويليام سويتزر14 اولين کسي بود که به طور واضح مفهوم “بهداشت روان”15 را مطرح کرد که مي توان آن را به عنوان منادي روش هاي معاصر براي کار بر روي سلامت روان مثبت دانست. ايساک ري16 که يکي از سيزده بنيانگذار انجمن روان پزشکي آمريکاست، بهداشت روان را به عنوان هنري براي محافظت از ذهن در برابر حوادث و اثراتي دانست که انرژي، کيفيت يا توسعه آن را مورد ممانعت قرار مي دهند يا متوقف مي کنند(لورا و اورسا17،2012).
يک شخصيت تأثيرگذار در حوزه بهداشت روان بدون شک دوروتا ديکس18 است که يک معلم مدرسه بود و کل زندگيش را صرف کمک به افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و يافتن روش هاي بهبودي از اين بيماري ها کرد. اين دوره تحت عنوان جنبش بهداشت روان لقب گرفت. قبل از اين جنبش، افراد مبتلا به بيماري هاي رواني به ميزان زيادي مورد بي اعتنايي ديگران قرار مي گرفتند و تنها مي ماندند. تلاش هاي ديکس آنقدر زياد بود که تعداد متقاضيان مراجعه به مراکز مراقبت رواني زياد شده بود که با کمبود امکانات مواجه شدند در ابتداي قرن بيستم، کليفورد بيرس19 کميته ملّي بهداشت روان20 را بنيان نهاد و اولين کلينيک سلامت روان سرپايي را در آمريکا باز کرد جنبش بهداشت روان که همچنين تحت عنوان جنبش بهداشت اجتماعي نيز شناخته مي شود گاهي اوقات مربوط به افرادي دانسته مي شد که اصلاح نژاد و سترون سازي افراد با کمبودهاي ذهني را حمايت مي کردند تا به کار پربازده و زندگي خانوادگي پرمحتوا کمک کنند(لورا و اورسا،2012).
اهميت سلامت روان
شواهد و مدارک حاصل از سازمان بهداشت جهاني پيشنهاد مي کنند که تقريبا نيمي از جمعيت جهان تحت تأثير بيماري هاي رواني با تأثير بر روي عزت نفس، روابط و توانايي عملکرد مناسب در طول زندگي خود هستند. سلامت رواني يک فرد همچنين مي تواند بر روي سلامت فيزيکي او نيز تأثير بگذارد و سلامت رواني ضعيف منجر به بروز سوء مصرف مواد مي شود (لورا و اورسا، 2012).
اهميت حفظ سلامت روان خوب براي داشتن يک زندگي طولاني وسالم بسيار حياتي مي باشد. سلامت رواني خوب مي تواند زندگي فرد را ارتقا دهد، در حالي که سلامت رواني بد مي تواند از داشتن زندگي نرمال براي فرد ممانعت نمايد. بر اساس ريچاردز، کمپانيا و ميوسبرک21: “شواهد فزاينده اي هستند که نشان مي دهند که توانايي هاي عاطفي در ارتباط با رفتارهاي اجتماعي مطلوب22 مثل مديريت استرس و سلامت فيزيکي هستند”. آنها اين گونه از تحقيق خود نتيجه گيري کردند که افرادي که فاقد جلوه هيجاني23 هستند رفتارهاي نامناسبي را بروز مي دهند. اين رفتارها يک بازتاب مستقيمي از سلامت رواني آنها مي باشد. عمل هاي خودتخريب گر24 ممکن است براي متوقف کردن احساسات رخ دهند. برخي از اين عمل ها شامل سوء مصرف الکل و مواد مخدر، جنگ هاي فيزيکي و بزهکاري مي باشد(لورا و اورسا، 2012).
سلامت روان از ديدگاه روان شناسان
فرويد 25
فرويد سلامت رواني را از يک طرف نتيجه تعادل بين سه عنصر نهاد ، من و من برتر و از طرفي ديگر نتيجه تعادل بين سطوح خودآگاه و ناخودآگاه مي داند ( حسيني ، 1360) به نظر فرويد ويژگي خاصي که براي سلامت روان شناختي ضروري است ، خودآگاهي مي باشد . يعني هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود ، بايستي خودآگاه شود. شخص سالم از مکانيزم?هاي دفاعي نوع دوستي ، شوخ طبعي ، پارسايي و رياضت و والايش يا تصعيد استفاده مي کند (آقاجاني،1381). ???????????????????????????
فرويد معتقد است انسان متعارف و سالم کسي است که مراحل رشد رواني- جنسي را با موفقيت پشت سر گذاشته باشد. و در هيچ يک از مراحل بيش از حد تثبيت نشده باشد. وي همچنين معتقد است که رشد طبيعي و سالم به گونه اي است که ابتدا نهاد ، بعد من برتر و آنگاه من نقش تعيين کننده رفتار را ايفا مي کنند. تکانه هاي نهاد ، بايستي با نظارت خردمندانه من و مواظبت و حراست من برتر به صورت قابل قبول فرهنگي و تحت شرايط مورد قبول جامعه ارضا شود. همچنين به عقيده وي شخص سالم کسي است که نيازهاي تثبيت شده نداشته باشد نيازهاي دروني يا نهفته?اش در جهت معيارهاي دروني شده من برتر باشد و براساس نيازهايش عمل نکند و نيازهايش با يکديگر در تعارض و کشمکش نباشد. بعلاوه انسان برخوردار از سلامت روان شناختي ، موجودي منحصر به فرد است که بايستي به صورت يگانه مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد و داراي خصوصيات زير باشد: ?????????????????????????
– بين من برتر و من آرماني فرد فاصله زيادي وجود ندارد.
– من داراي قدرتمندي و کارآمدي بسيار است.
– از ساختار رواني خودش آگاهي لازم را دارد.
– هدف نهايي او رشد خلاقيت و تحقق خويشتن است.
فرويد هسته مرکزي بيماري رواني را ” اضطراب ” مي داند و افراد نامتعارف را به دو گروه روان نژند(Neurotic) و روان پريش (Psychotic) تقسيم نموده است( کورسيني ، 1973).
آلفرد آدلر 26
اکثر روان شناسان معتقدند که آدلر ، اولين روانکاوي است که بر ماهيت اجتماعي انسان تأکيد نموده است و رفتار انسان را تا حدودي زائيده نگرشها و تفکراتش مي داند و به اصالت وجود معتقد است و نسبت به انسان ديدگاهي کل نگر دارد ، به طوري که مازلو از اين حيث ، تحت تأثير او قرار گرفته است. به عقيده آدلر زندگي ” بودن ” نمي باشد بلکه ” شدن ” است ، يعني وي به انتخاب مسئوليت و معني داري مفاهيم و اهداف در شيوه زندگي ، اعتقاد داشته است و شيوه زندگي افراد را متفاوت مي دانسته و محرک اصلي رفتار بشر را هدف ها و انتظاراتش از آينده ميداند. آدلر انسان را مرکز خلاقيت زندگي و جهان و بوجود آورنده خويش مي داند. به نظر او ، اگر انسان نتواند به طريق مناسب و صحيح نيازهايش را ارضا کند و به هدف احساس تعلق و ارتباط با همنوعان خود دست يابد به حالت هاي غير عادي توسل خواهد جست (کورسيني 1973).
به اعتقاد آدلر اصول زندگي رواني غير قابل تغيير و در سر تا سر زندگي ثابت است ، و زندگي رواني مجموعه اي از فعاليتهاي تهاجمي و امنيت جويانه است که هدف نهايي اش تداوم و بقاي ارگانيزم است. آدلر انسان را ذاتاً موجودي اجتماعي ، خلاق و هدف دار مي داند که احساسي از حقارت زير بناي رشد رواني اوست و همواره او را در جهت تفوق و برتري سوق مي دهد.
به نظر آدلر افراد غير عادي مريض نيستند ، بلکه انسان هاي مأيوسي هستند که نياز به اميد و شهامت دارند. از ديدگاه آدلر ، فرد داراي سلامت روان ، داراي ويژگيهاي زير مي باشند:
توان و شهامت يا جرأت عمل کردن را براي نيل به اهدافش دارد. چنين فردي جذاب ، با نشاط و شاداب است ، روابط اجتماعي سازنده و مثبتي با ديگران دارد. از مفاهيم و اهداف زندگي خودش آگاهي دارد ، عملکرد او مبتني بر نيرنگ و بهانه نمي باشد ، مطمئن و خوشبين است ، ضمن پذيرش اشکالات خود در حد توان اقدام به رفع آنها مي نمايد. روابط خانوادگي صميمي ، پايدار و مطلوبي دارد ، در زندگي هدفمند و غايت مدار است ، و اعمال او مبتني بر تعقيب اين اهداف است ، خالق عواطف خودش است ، نه قرباني آنها. توقع بي مورد از زندگي ندارد ، داراي علايق اجتماعي و ميل به مشارکت اجتماعي است ، سعي در کاستن هر چه بيشتر عقده حقارت خود دارد. و به دنبال غلبه و چيرگي بر بي جرأتي خود مي باشد. بر عواطف و احساسات خود مسلط است و در پي دستيابي به کمال و تحقق خويشتن مي باشد و در نهايت چنين فردي موفق مي شود که انگيزه هاي نامطلوب خود را دگرگون سازد (کورسيني ، 1973).
اريک اريکسون 27
اريک اريکسون معتقد بود که شخصيت افراد طي مراحل مختلف رشد کامل مي شود. به نظر او کودک بايد در هر مرحله از رشد خود بحران ها و تعارض هايي را بطور موفقيت آميزي حل کند تا براي مرحله ي بعدي آمادگي کافي داشته باشد. حل اين بحران ها و تعارض ها اين امکان را براي وي فراهم مي کند تا با مسائل بزرگتري که جنبه ي روان شناختي دارند ، رو به رو شود و سلامت رواني خود را تأمين کند ، در غير اينصورت سلامت رواني او به خطر مي افتد( آقاجاني ، 1381).
اريکسون سلامت رواني را نتيجه عملکرد قوي و نيرومندي ” من ” مي داند ، زيرا ” من ” تنظيم کننده دروني روان است که تجارب فرد را سازماندهي مي کند و در نتيجه از انسان در مقابل فشارهاي ” نهاد ” و ” من برتر ” حمايت مي کند به نظر اريکسون ناهمخواني سازمانهاي اجتماعي ، حل مسئله ” بحران هويت ” افراد را در جامعه ، مشکل تر مي سازد و همين امر سبب مي شود که تعارض هويت ، به صورت نوعي ” روان نژدي فلسفي ” در بين جوانان جوامع پيشرفته بروز کند( کورسيني،1973).
اريکسون احساس هويت را نشانه سلامت فکر و روان مي داند که خود از مراحل حس اعتماد خودمختاري ، ابتکار و اشتغال به کارهاي سودمند مي گذارد و سرانجام به احساس هويت خود منجر مي گردد. اين احساس سرمايه داخلي است که بعد از طي موفقيت آميز تمام مراحل ايجاد ميگردد و يا همانندسازي موفقيت آميزي که به تنظيم محرکها و غرايز اصلي فرد با توجه به فرصتها و امکانات او منجر مي شود ارتباط مي دهد( آقاجاني،1381).
هنري موراي 28
بطور خلاصه ، ويژگيهاي افراد سالم ، از نظر موراي( 1938) ، به شرح زير مي باشد :
– نهاد انسان ، هم شامل تکانه هاي خوب و هم تکانه هاي بد مي باشد و شدت اين تکانه ها در افراد مختلف متفاوت است.
– من شخص برخوردار از سلامت رواني ، داراي قدرتمندي و کارآمدي بسياري است که موجب سازماندهي و يکپارچگي رفتار مي شود.
– در انسان سالم ، بين من برتر و من آرماني (تصوير آرماني هر فرد از خودش) فاصله زيادي وجود ندارد.
– انسان سالم ، از ساختار رواني خودش آگاهي لازم را دارد و ” عقده رواني ” ندارد و يا عقده هاي او در حدي بسيار پايين تر از افراد روان نژند مي باشد.
– برنامه ها و تصميم گيري هاي انسان سالم ، داراي نوعي جهت مندي است .
– خلاقيت و تخيل ، قوي ترين ويژگي انسان سالم مي باشد و اصولاً هدف نهايي رشد شخصيت انسان ، خلاقيت و تحقق خويشتن مي باشد ( کورسيني ، 1973).
کارن هورناي 29
هورناي ( 1945) از کساني است که در روانکاوي کلاسيک تغييراتي را بوجود آورد و به نقش محيط و فرهنگ در رشد شخصيت و سلامتي يا بيماري انسان تأکيد زيادي نمود. و معتقد بود که انسان نيازهاي مختلفي دارد که اگر به حد افراط مورد استفاده قرار گيرند ، به صورت نيازهاي روان?نژندانه در مي آيند. هورناي معتقد بود که نيازهايي مثل ” محبت ” و ” تأييد ” فرد را به سمت ديگران سوق مي دهد و نيازهايي مانند ” استقلال ” و ” خودکفايي” ، فرد را از ديگران دور مي سازد و نيازهايي مانند ” قدرت ” فرد را مقابل ديگران قرار مي دهد. ???????????????????????????
به طور خلاصه انسان برخوردار از سلامت رواني را داراي ويژگيهايي به شرح زير ميداند:
– احساس عدم امنيت نمي کند و لذا فاقد پرخاشگري و خودشيفتگي است.
– قدرتمندي نيازهاي فوق در او خفيف است و توانايي تغيير ، تحول و جايگزيني اين نيازها را دارد.
– انسان سالم از هر سه نوع نيازهاي فوق با توجه به اوضاع و احوال مناسب استفاده مي کند در حالي که کودکان فقط به سوي ديگران مي روند ، نوجوانان در مقابل ديگران مي ايستند و سالمندان از ديگران دوري مي کنند.
– خودشناسي و کوشش براي تحقق استعدادهاي ذاتي ، وظيفه اخلاقي و امتياز معنوي شخصيت سالم است و هدف او ، دستيابي به کمال است.
– انسان سالم خودآگاهي دارد و از خود واقعي و استعداهايش ، کم و بيش آگاه است و خودش بسياري از مشکلات زندگي اش را حل مي کند ، لذا به ديگران وابستگي ندارد.
– انسان سالم ، به دليل آگاهي از خود واقعي اش و استعدادهاي بالقوه خود ، تسليم محض شرايط اجتماعي و فرهنگي نمي باشد ، بلکه ابتکار و شخصيت خودش را در دست دارد (آقاجاني ، 1381).
هري استاک ساليوان 30
ويژگيهاي سلامت روان از ديدگاه ساليوان (1953) عبارتند از :
– شخصيت برخوردار از سلامت روان ” انعطاف پذير ” است و با توجه به موقعيت هاي بين فردي نوين ، درروابطش با ديگران به صورت متناسب تغييرپذير است.
– فرد سالم قادر به تمايزگذاري بين افزايش و کاهش ” تنش ” است و رفتار او در جهت کاهش تنش معطوف است.
– ساليوان عقيده دارد که شخصيت سالم بايستي بنا به گفته چارلز اسپيرمن در حال ” آموزش فراگيري روابط و ارتباطات ” باشد.
– زندگي شخص برخوردار از سلامت رواني ، داراي جهت يافتگي است بنابراين شخص سالم کسي است که دستگاه رواني او حداقل تنش را داشته باشد و چنين فردي معمولاً روابط اجتماعي انعطاف پذير واقعي و اعتماد آميز دارد( کورسيني ، 1973).
گوردون آلپورت 31
به نظر آلپورت روان نژندي ، پيامد نقصان و کمبود سلامت رواني است. رفتار فرد سالم ، جهت گيري خودآگاهانه دارد و با بينش و بصيرت و خودمختاري همراه است و انگيزش اين افراد بيشتر در آينده ريشه دارد.
از ديدگاه آلپورت ويژگيهاي خاص شخصيت سالم عبارت است از :
– گسترش مفهوم خود : در ابتدا خود، تنها معطوف به فرد است ، اما با افزايش تجربه ، خود وسعت مي يابد و ارزش هاي مجرد و آرمانها را در بر مي گيرد. هرچه شخصي با فعاليتها ، مردم و انديشه هاي متنوع تري در ارتباط باشد ، از سلامت رواني بيشتري برخوردار ميشود.
– ارتباط صميمانه خود با ديگران : شخصي که از نظر رواني سالم است ، مي تواند به پدر و مادر ، فرزندان ، همسر يا دوستان نزديکش ، صميميت (عشق و محبت) نشان دهد. اين توانايي ، حاصل پرورش کامل مفهوم گسترش خود است.
– امنيت عاطفي : اشخاص سالم از احساس ترس و ناامني آزاد نيستند ولي کمتر حس ميکنند که در معرض تهديد هستند و بهتر از روان نژندها مي توانند با مشکلات کنار بيايند. (کورسيني ، 1973).
اريک فروم 32
فروم (1968) معتقد است که شخصيت انسان ، ساخته و پرداخته ” فرهنگ ” است و اين فرهنگ است که مي تواند مانع يا حامي رشد و کمال مثبت انسان باشد ، به اين ترتيب که تلاش براي سلامت عاطفي ، استعداد فطري براي زندگي ، کوشش براي سازگاري و عشق ورزيدن ، در نهاد همه انسانها وجود دارد. ولي ظهور و شکوفايي اين استعدادها ، مستلزم اجازه نيروهاي اجتماعي و فرصت هاي محيطي و فرهنگي است. وي معتقد است که وابستگي و يگانگي با ديگران از لوازم سلامت روان شناختي است ، هر نوع رفتار نامعقول حتي جنون ، نتيجه عدم ارضاي اين نياز است. فروم عقيده دارد که تفاوت شخصيت سالم و ناسالم ، در نوع نيازهاي رواني نمي باشد ، بلکه در نحوه ارضاي اين نيازهاست. شخصيت سالم نيازهايش را از راه هاي معقول ، مولد ، بارور و خلاق ارضا مي کند ، ولي انسان ناسالم آنها را از راه هاي نامعقول برآورده مي کند. به اعتقاد فروم شخص سالم از نظر رواني کسي است که بهره ور بوده و از خود بيگانه نباشد ، پيوندش با جهان از راه عشق باشد ، از خرد خود براي دستيابي به حقايق عيني استفاده کند ، خود را شخصيت ” بي همتا ” بداند و در عين حال همبستگي خود را با ديگران حفظ کند و تا واپسين لحظات زندگي اش در حال ” تولد ” باشد و زندگي را موهبت پر ارزش تلقي نمايد. سلامت رواني همرنگي فرد با جامعه نيست بلکه برعکس عبارت است از تعديل و تطبيق جامعه برحسب نيازهاي انسان. خودش و جهان را به شکل عميق و واقع گرايانه ادراک مي نمايد ، حاکم بر سرنوشت خودش است ، داراي حس برادري و همکاري با همنوعان است. داراي هويت مشخص فردي ، مستقل و منحصر به فرد است( کورسيني، 1973).
کارل يونگ 33
فرآيندي که موجب يکپارچگي شخصيت است مزيت يافتن يا تحقق خود است اين فرآيند خود?شدن فرآيندي طبيعي است اين گرايش چنان نيرومند است که يونگ آن را غريزه ناميد. در انسان مزيت يافته هيچ يک از وجوه شخصيت مسلط نيست ، نه هوشيار و نه ناهشيار ، نه يک منش يا گرايش خاص و نه هيچ يک از سنخ هاي کهن ،بلکه همه آنها به توازني هماهنگ رسيده اند. از طرف ديگر به نظر وي همه جنبه هاي شخصيت بايد به يکپارچگي و هماهنگي دست يابند به طوري که همه آنها بتوانند بيان شوند. افراد سالم از شخصيتي برخوردارند که يونگ آن را شخصيت مشترک خوانده است چون ديگر هيچ جنبه شخصيت به تنهايي حاکم نيست. يکتايي فرد ناپديد مي شود و ديگر چنين اشخاصي را نمي توان متعلق به يک سنخ رواني خاص دانست (آقاجاني ، 1381). ???????????????????????????
ويکتور فرانکل 34
فرانکل معتقد است که ماهيت وجودي انسان از سه عنصر معنويت ، آزادي انتخاب و مسئوليت فردي تشکيل شده است و سلامت روان ، مستلزم تجربه شخصي اين سه عامل است و جستجوي معنا در زندگي ، تکليفي مبارزه جويانه مي باشد و ممکن است به جاي کاهش تنش دروني آن را افزايش دهند و به همين دليل ، شخصيت سالم ، تا حدود معيني ، داراي تنش است. زيرا اين افراد ، پيوسته در تلاش براي دستيابي به هدفهايي هستند که به زندگي شان معنا مي بخشد و همين او ، به زندگي آنها ، هيجان و شور و شوق مي بخشد. اشخاص سالم از نظر فرانکل از خصايص زير برخوردارند :
– آزادي انتخاب عمل دارند.
– شخصاً مسئوليت هدايت زندگي و سرنوشت خود را مي پذيرند.
– معلول نيروهاي خارجي و بيرون از خود نيستند.
– در زندگي معنايي مناسب خود يافته اند.
– بر زندگيشان تسلط آگاهانه دارند.
– به آينده مي نگرند.
– مي توانند ارزش هاي آفريننده و تجربي يا گرايش را نمايان سازند.
– تعهد و غرقه شدن در کار است
– و بالاخره اينکه به هدفها و وظايف آتي توجه مي کنند ، عشق هدف نهايي انسان است (کورسيني ، 1973).
کارل راجرز 35
الگوي راجرز(1963) از شخصيت سالم و سلامت رواني ، انساني بسيار کارآمد و با کنش و کارکرد کامل است که از تمام توانايي ها و استعدادهاي بالقوه اش بهره مي گيرد و به همين دليل ، وي در روش درماني خود برخلاف فرويد ، مسئوليت عمده تغيير شخصيت را بر عهده ” مراجع” (مددجو) مي گذارد و ادراک تجربه آگاهانه را معيار نهايي انسان سالم مي داند( هال وليندزلي ، 1970) طبق نظر راجرز ، سلامت روان ، يک فرآيند است ، نه يک حالت ، يک مسير است ، نه يک مقصد و اين فرآيند مشکل و گاهي نيز دردناک بوده و مستلزم آن است که فرد بطور مستمر ، توانايي ها و استعدادهايش را رشد و گسترش دهد و بيازمايد و به تحقق خود يا خودشکوفايي که بنيادي ترين و مهمترين انگيزه آدمي است ، بپردازد (آقاجاني، 1381).
راجرز عقيده دارد که شخصيت سالم ، الزاماً خرسند ، خوشحال و خندان نمي باشد ، زيرا اين افراد فاقد نقاب و ماسک هستند. با خودشان رو راست و صادق بوده ، حالت تدافعي ندارد و از بقيه انسانها عاطفي تر ، انعطاف پذيرتر و بدون پيشداوري هستند. زندگي سرشار از معنا و تکاپو و هيجان شخصي را تجربه مي کنند و مايلند حتي به بهاي رنج و درد هم که شده هر کاري را در حد اعلاي آن انجام دهند. از نظر راجرز ، کسي که فقط براساس عقل و منطق رفتار نمايد ناتوان است ، زيرا در هنگام رويارويي با مشکل ، بايستي تمام جنبه هاي وجود ، اعم از عوامل آگاه ، ناخودآگاه عاطفي و فکري ، را مورد توجه و تحليل قرار دهد راجرز معتقد است که انسان سالم ، آفرينشگري و خلاقيت دارد. زيرا با محدوديت هاي اجتماعي و فرهنگي ، همرنگي و سازش منفعلانه ندارد ، تدافعي نيست و به تمجيد و ستايش ديگران نيز دلخوش نمي باشد( کورسيني ، 1973).
آلبرت اليس 36
اليس( 1978) معتقد است که عواطف انسان ، عمدتاً زائيده تفکر او هستند و هيچ چيز في نفسه خوب يا بد ، نمي باشد. بلکه خوب و بد را تفکر انسان مي سازد. به عقيده وي ، افکار منطقي و عقلاني انسان ، به عواقب و پيامدهاي منطقي منتهي مي شود و در نتيجه به سلامت رواني فرد منجر مي گردد ولي افکار غير منطقي و غير عقلاني انسان به پيامدهاي غير منطقي منجر مي شود که موجب اضطراب و پريشاني فرد مي گردد.
بطور خلاصه ويژگي هاي سلامت روان از ديدگاه اليس عبارتند از :
– عشق ورزيدن به ديگران و جوياي محبت آنان شدن ، اما فرد سالم در جستن محبت ديگران افراط نمي کند.
– لذت بردن از فعاليت خود نه از نتايج آن ، فرد داراي سلامت روان با اين عمل به سوي کمال حرکت مي کند.
– انسان سالم تا حدودي آزادي انتخاب دارد و در عين حال هرگاه مرتکب خطا و اشتباه شود، سعي در رفع اشکال و نقص خود مي کند و نداشتن معيار مطلق براي درست يا غلط ، خير و شر.
– انسان سالم



قیمت: تومان


پاسخ دهید