متغیر تعدیل کننده: جنسیت
متغیر مزاحم: هوش،شرایط اقتصادی و فرهنگی
متغیر کنترل: مقطع تحصیلی
تعاریف عملیاتی:
١) خلاقیت:
تعریف مفهومی: عبارت است از توانایی فرد در ارائه راه حل های ابتکاری و غیر متعادل در برابر مسائل.(شریفی، ۱۳۸۰،ص۱۲ )
تعریف عملیاتی:
الف) خلاقیت بالا: افرادی که در آزمون خلاقیت دکتر جمال عابدی نمره بالاتر از میانگین رابه دست آورند.
ب) خلاقیت پایین : افرادی که در آزمون خلاقیت دکتر جمال عابدی نمره پایین تر از میانگین
را به دست آ ورند.
٢)افسردگی(D):
تعریف مفهومی : در افسردگی رایجترین صفتهایی که به کار می برند عبارت است از :((غمگینی، دمغی،بد بخت،درمانده،تنها،ناخشنود،اندوهگین،بیارزش،شرمنده،حقیر،نگران ،بی مصرف بودن وگنهکاری )) است. (روزنهان و سلیگمن ،به نقل از سید محمدی ،۱۳۸۵،ص۶)
تعریف عملیاتی: دراین پژوهش عبارت است از نمره ای که شخص در مقیاسMMPI))کسب خواهد کرد.
٣) اسکیزو فرنی(SC):
تعریف مفهومی:سندرمی بالینی است شامل آسیب شناسی روانی متغیر اما عمیقاً ویرانگر است که شناخت، هیجان،ادراک و سایر جنبه های رفتاری را درگیر می کند . (سادوک و سادوک،به نقل از رضاعی،۱۳۸۷،ص۱۳)
تعریف عملیاتی: در این پژوهش عبارت است از نمره ای که شخص در مقیاسMMPI))کسب خواهد کرد.
۴) انحراف اجتمایی(Pd):
تعریف مفهومی: شاخص این اختلال نگرش طمع کارانه نسبت به دیگران،نوعی حساسیت و بی تفاوتی به حقوق دیگران که با دروغ گفتن، دزدی کردن، تقلب کردن و چیزهای بد تر از آن مشخص می شود و تماس با آ نها کاملاً خطرناک است زیرا بسیاری از آ نها مجرمان تمام عیار هستند. (روزنهان و سلیگمن ،به نقل از سید محمدی ،۱۳۸۵،ص۳۲۹)
تعریف عملیاتی: در این پژوهش عبارت است از نمره ای که شخص در مقیاسMMPI))کسب خواهد کرد.

۵)پارانویایی(Pa):
تعریف مفهومی : برجسته ترین ویژگی این افرادعبارت است ازبی اعتمادی و بد گمانی فراگیرو دیرین به دیگران، حساسیت زیاد به بی اعتنایی، گرایش به وارسی کردن محیط برای یافتن و برداشت نشانه هایی که افکار و نگرشهای زیانمند را تایید می کند.(همان منبع، ص۳۵۱)
تعریف عملیاتی: در این پژوهش عبارت است از نمره ای که شخص در مقیاسMMPI))کسب خواهد کرد.
( فصل دوم)
خلاقیت:
برای خلاقیت تعاریف بسیاری صورت گرفته است ، فصل مشترک این تعاریف به شرح زیر است ، خلاقیت نیروی ذهنی است که همه نوع بشر در صورت سلامتی عقل و روان از آن برخورداراند ، و با توجه به اثر و نوع کیفیت محیطی ( مانند تربیت خانوادگی ، آموزش و پرورش) فرد با خلاقیت بیشتر و فردی با خلاقیت کمتر است. (حاتمی،١٣٨٨ ،ص٢٨٩ )
خلاقیت توانایی فرد برای تولید ایده ها ، نظریه ها ، بینش ها یا اشیاء جدید و بدیع وبازسازی مجدد درعلوم وسایر زمینه هاست،که توسط متخصصان اصیل واز نظر علمی ، زیبا شناسی ، تکنولوژی و اجتمایی باارزش تلقی می گردد. (ورنون ، ١٩٨٩ ، ص ٩۴ )
به نظرویلیام جیمزهمه ما توانایی واستعداد خلاقیت را داریم،ولی متاسفانه درطول زندگی و در زمینه آموزش یاد می گیریم که غیر خلاق باشیم ، به عبارتی در سطح کلی محیط یادگیری اعم ازخانه، مدرسه، واجتماع ما را به تفکرواگراعادت می دهد. (هال به نقل از دارایی ، ١٣٧٧،ص۵٧۶ )
او معتقد است که دوران کودکی سرآغاز شکل دهی روند تفکرخلاق محسوب می شود.(همان منبع،ص ۵١٧ )
در دایرۃ المعارف روانشناسی (( آیسنک ، آرنولد ، مای لی )) خلاقیت به منزله ظرفیت دیدن روابط جدید و آوردن اندیشه های غیر معمول و فاصله گرفتن از الگو ها ی سنتی تفکر قلمداد گردیده ، در اثر (( دوران)) و ((پاور)) خلاقیت استعداد پیچیده ای است متمایز از هوش و کنش وری شناختی و محتملاً تابع سیلان افکار استدلا ل استقرایی پاره ای از صفا ت ادراکی و شخصیت و نیز هوش واگرا در حدی که این هوش گونا گون راحلهای فرآورده ها را مساعد سازد. ( مجله استعدادهای درخشان ، ١٣٧۴، ش ٢)
هر چند توانایی خلاقیت به طور بالقوه وبه صورت فطری درانسان به ودیعه نهاده شده است اما ظهور و رشد و توسعه آن به عوامل مختلف فردی ، اجتمایی و غلبه بر موانع فردی واجتمایی است از بین عوامل مختلف ، آموزش خلاق فکر کردن و انگیزه از اهمیت خاصی برخوردار است . (اینترنت ١ )
رشد و تکامل خلاقیت:
مطالعات روانشناسی درباره آن نشان داده اند که رشد خلاقیت نیز همانند سایرجنبه های انسان از الگویی پیروی می کند به نظر آنها خلاقیت دردوران اوایل زندگی و ابتدا در بازی کودکان ظاهر می شود و به تدریج در زمینه های دیگر زندگی از قبیل کار ، مدرسه ، فعالیت ها ی تفریحی و مشاغل متجلی می شود ، ابتکارات یا تولیدات در طول سالهای ٣٠ و ۴٠سالگی به اوج می رسد ، بعد از آن حالت فلات پیدا می کند ، و به تدریج کا هش می یا بد . ( شعاری نژاد ،١٣٨٠ ، ص ٢٠٣ )
پال تورانس( ١٩٨۵ )در تحقیقاتی به این نتیجه رسیده است که خصوصیات مربی و شیوه های آموزش وی می تواند با افزایش رشد تفکر خلاق بینجامد ، مربیانی که از شیوه های کودک– محوردرآموزش خود استفاده می کند کودکان را نسبت به محرک محیطی پیرامون حساس می نماید ، از تاکید بر الگوهای قالبی اجتناب می کند وکلاس راچنان می سازد که محیطی متنوع وخلاق ایجاد شود ، در نتیجه این روش موجب افزایش رشد خلاقیت در کودکان می شود .(مایرزبه نقل از ابیلی ، ١٣٧۴ ، ص ۶۶ )
بررسی انجام شده نشان می دهد ، معلمانی که خود خواهان تغییر درروشهای تدریس روزانه شان هستند ، توان یادگیری آفرینندگی را دارند و راهکارهای آموزش خلاقیت ، محیطی انباشته از کنجکاوی و تنوع می آفریند(( ویتهد )) معتقد است که شغل معلمی باید از یک قاطعیت ویژه برخوردار باشد و معلمان موفق برانند که شاگردان به یادگیری چه مطالبی نیاز دارند . ( همان منبع ، همان ص)
عوامل موثر در رشد خلاقیت :
١- وقت : کودکان برای خلاقیت وقت آزاد زیادی نیاز دارند تا با افکار و مفاهیم درگیر شوند و با آنها بازی کنند و آنها را به اشکال نو و ابتکاری در آورند.
٢- خلوت وتنهایی : خلاقیت مستلزم دور بودن ازفشارهای اجتمایی است به بیان دیگرخلاقیت در تنهایی نتیجه ثمر بخش تری خواهد داشت .
٣ – ترغیب وتشویق : کودکان برای خلاقیت و خلاق بار آمدن به تشویق وترغیب نیاز دارند وانتقاد مانع خلاقیت آنها می شود.
۴ – مواد : بدیهی است که وجود مواد گوناگون مثلاً کاغذ ، خمیر و… برای تحریک خلاقیت در کودکان ضروری است .
۵ – محیط محرک : محیط خانه و مدرسه باید تشویق و راهنمایی کودکان د ر کاربرد مواد واشیاء خلاقیت آنها رابر انگیزد .
۶ – روابط غیر انحصاری والدین – کودک : والدینی که نه حاصل افراطی و نه انحصاری فرزند خود هستند طبعاً او را مسئول استقلال واتکا به خود تشویق خواهند کرد.
٧ – روش های پرورش کودک : روش آزاد منشانه و آسا نگیز در پرورش کودک در خانه و مدرسه ، خلاقیت را تسریع می کند در صورتی که سختگیری از آن جلوگیری می کند .
٨ – فرصت کسب معلومات : خلاقیت در خلاء انجام نمی گیرد ، بلکه مستلزم کسب معلومات است که زیر بنای خلاقیت به شمار می آ یند . ( شعاری نژاد ، ١٣٨٠ ،ص ٢٠٣ )
ویژگی های افراد خلاق :
اسکینر عوامل زیر را برای افراد خلاق بیان داشته است :
١ – سلامتی روانی وادراکی : توانایی ایجاد تعداد زیادی ایده ها به طور سریع
٢ – انعطاف پذیری ادراک : توانایی دست کشیدن از یک قاعده و چهار چوب ذهنی
٣ – ابتکار : توانایی درایجاد و وارونه کردن پیشنهادهای جدید ونو
۴ – ترجیح دادن پیچیدگی نسبت به سادگی : توجه کردن و درنظر داشتن چالش های جدید ومسائل پیچیده
۵ – استقلال رای وداوری : متفاوت بودن از همکاران درارائه نظرات وپیشنهادات و اندیشه های نو . (مشبکی و وفاتی ، ١٣٨٢ ، ص ۴٠ )
موانع خلاقیت و نو آوری :
موانع معمولاً زمانی ملموس می شوند که قدرت نیروهای پیش رونده به نیروهای بازدارنده کاهش یابد ، عمده موانعی که بر سر راه خلاقیت است درانسانها مطرح است عبارت اند از. ( کراس به نقل از جوادیان ، ١٣۶٩ ، ص ٢٩ )
١ – موانع روانی : مهمترین و شایعترین موانع در پرورش خلاقیت است که اهمیت آن رابه مراتب بیش از پیش ازموانع تاریخی ، بیولوژیکی ،فیزیو لوژیکی ،یا اجتمایی است چون اینموانع از بیرون بر فرد تحمیل می شود ، پس آنها موانع خارجی هستند ، تعداد زیادی از آنها برای اینکه دنبال بهانه ای جهت عدم خلاقیت خود می گردند دلایل خوبی بشمار می آ یند . (حاج فتحعلی ، ١٣٧٢ ، ص ٣٠ )
٢ – موانع تاریخی : این دسته از عوامل شامل مفاهیمی از مثالهای تاریخی ازگفته افلاطون کهتاریخ تکرار می شود یا مشاجره ای که بشر از قرنها پیش از نظر مذهبی با آن مواجه بوده کههمه چیز را به تقدیر نسبت می داده و نقش اختیار رابه کلی نفی می نموده است ، پیشرفت های تکنولو ژی در گذشته ی نزدیک و نیز در زمان حال در مردم عادی این تصور را به وجود آورده است که آنها کنترل چندانی بر زندگی خود ندارند . ( اسپورن ،٢ ١٩٩ ، ص ١٢٩ )
٣ – موانع بیولوژیکی : در این موانع میزان هوش نقش اساسی را بر عهده دارد که جای شکنیست ، اما در مورد هوش توسل به عوامل ارثی وژنتیکی به عنوان تنها عامل اغلب بی بهانه است تا واقعه عینی . ( همان منبع ، همان ص )
۴ – موانع کلان ساختاری : شیوه های ساختاری روابط بنیادین علمی وصنعتی درکشورهایپیشرفته و جهان سوم به شدت مغایرت دارد ، همان طوری که می دانیم روابط متقابل نهادی بنیادین درکشورهای پیشرفته سیال ودوسویه است ، در صورتی که این روابط درکشورهایجهان سوم گسسته است واین بدان معناست که حوزه نهادی بدون توجه به شرایط نهاد بنیادین دیگر ادامه فعالیت داده وازامکانات وپتانسیل همدیگر قادر به استفاده نیستند . ( حاج فتحعلی ،1380 ، ص ٣٠ )
۵ – موانع اجتمایی : در پرورش استعدادهای خلاق ومنحصر به فرد افراد خود عامل مهمی بهحساب می آیند ابراز خلاقیت ها و ابداعات ایجاب می کند که فرد ریسک کند ، بنا براین اگر گروهی که به آن وابسته هستیم ،به این خلاقیت ها واکنش منفی از خود نشان می دهند این کار ممکن است باعث شود که ما خود را به عنوان عضوی مورد پذیرش شبیه گروه بقبولاند ممکن است عقب نشینی کند واز کار دست بکشد . ( اسپورن ، ١٩٩٢ ، ص ١٢٩ )
۶ – موانع فیزیو لوژی : این موانع ممکن است بر اثر ضرباتی که از بیماری ها و تصادفات مختلف بر مغز وارد می شود به وجود آید ، ممکن است فردی دارای نقص بدنی باشد که به طریقی مانع خلاقیت او را سد کند ، با وجود این گفتار جان میلتون و گورو بتهون کر بودند .(همان منبع ، همان ص )
ازدیگر عوامل موثر بر خلاقیت می توان موارد زیر را نام برد :
آزادی ، منابع کافی ، جو متناسب ، و وقت کافی است . ( سام خانیان ، ١٣٧٨ ، ص ٨٧ )
تخیل که نوعی تفکر آزاد است و با بهره گیری از آن که خمیر مایه خلاقیت است دنیایی بزرگ و پهناور درمقابل چشمان دانش آموزان گشوده می شود و قادر می گردد آزادانه خیال پردازی کند ، به گفته یکی از روانشناسان معاصر ( هارلوگ ، ١٩٨٢ ) خلاقیت شکلی از تخیل کنترل شده است که به نوعی به ابداع ونوآوری منجر می شود . (افروز ، ١٣٧١ ، ص ١٠٣ )
مبانی روانشناسی خلاقیت :
آثار فیزیکی مغز بر فرآیند آفرینش تصورات ، شکلی پویا و سازمان یافته است که پس از درک مستقیم تا حدود زیادی قابل کنترل است ، این پیش نیاز آگاهانه بودن خلاقیت در مغز است ، نزدیکترین وحقیقی ترین چکیده را هانری پورانکاره نوشته است که می گوید (( این کارنا خود آگاه امکان ندارد یا به هر حال مثمر ثمر نیست مگر آنکه قبل و بعدش همراه با دوره ای ازکار آگاهانه باشد )). (آقایی ، ١٣٧٧ ، ص ۶٢ )
استدلال لارنس کوبی بر این است که فقط قسمت نیمه آگاه دارای انعطاف لازم برای خلاقیت است وعقیده داشت که قسمت نا خود آگاه غیر قابل انعطاف و کودن است .( همان منبع ، همان ص )
افراد خلاق شیفته تازگی هستند و به دنبال تحریک ذهنی و نه محرکهای قوی و مخاطره آمیزجهان واقعی هستند ، یافته جدید این است که هرس کردن نورونی که در میان سطح عاد یو سطح سایکو پاتولوژی واقع شود می تواند موجب خلاقیت شود ، دلایل یگری که برا ی ارتباط نیمکره راست و خلاقیت وجود دارد این است که افراد خلاق به تنها طی این فرایند و به طور کلی تکیه بر نیمکره راست دارند . ( استرنبرگ به نقل از خرازی و حجازی ، ١٣٨٧ ، ص١۵ )
کارل راجرز تئوری شخصیت را برای خلاقیت مورد استفاده قرار می دهد با این کار وی بربازی فکری و روانی و زیان ها ی ارزیابی منجر به اتخاذ موضع دفاعی می شود و اهمیتاین موضوع که شخصیت استقلال قضاوت خود را حفظ کند تاکید دارد .(آقایی ، ١٣٧٧ ص ،63 )
خلاقیت از دیدگاه فروید :
١ – منع خلاقیت همان تضاد است
٢ – خلق افکار و اندیشه های تازه در تقلیل اضطراب ناشی از تضاد تاثیر دارد
٣ – تفکر خلاق شکل عادی تخیلات آزاد و بازی های کودکی است
۴ – فرد مبتکر خلاق و معمولاً افکار و عقاید تازه را می پذیرد
۵ – تجربیات دوران کودکی در پیدایش افکار تازه کاملاً تاثیر دارد که این افکار ادامه تجربیات
جدید است . ( شریعتمداری ،٨٣ ١٣ ، ص ۴١٠ )
خلاقیت از دیدگاه گیلفورد :
گیلفورد خلاقیت رابا تفکر واگرا ( دست یافتن به رهیافتهای جدید برای حل مسئله ) در مقابلتفکر همگرا ( دست یافتن به پاسخ صحیح ) مترادف می دانست ، در نظر گیلفورد تفکر واگرا از چند عامل مختلف تشکیل یافته است که به شکل زیر است :
١ – سیالی 1: تولید اندیشه ها دریک زمان معین
٢ – انعطاف پذیری2 ( نرمش ) : تولید اندیشه های متنوع و غیر معمول وراه حل های مختلف برای مسئله
٣ – تازگی 3( اصالت ) : استفاده از راه حل های منحصر به فرد و جدید
۴ – گسترش4 ( بسط ) : تولید جزئیات و تعیین تلویحات و کاربرد ها
۵ – ترکیب5 : کنار هم قرار دادن اندیشه های نا همخوان
۶ – تحلیل 6: شکستن ساختارهای نمادین و عناصر تشکیل دهنده آن
٧ – تغییرشکل دادن طرح ها ، کارکرد ها و موارد استفاده .( سیف ،١٣٨٣ ،ص ۵۴١ )
خلاقیت و فعالیت های ادراکی :
اسکاتل با نظر فروید در باره خلاقیت مخالف بود چنانچه مولفان کتاب خلاقیت و هوش نقل می کنند این دانشمند تفکر خلاق خود را معلول برخورد و ارتباط وسیع فرد با محیط می داند و به نظر فرد برای تسلط بر محیط به خلق و افکار تازه می پردازد ، نه به خاطر تسکیناضطراب وناراحتی . ( شریعتمداری ، ١٣٨٣ ، ص ۴١١ )     
اسکاتل خلاقیت فرد را در این می داند که فقط محیط و عوامل موجود در آن بهتر بررسی کند و بدون اینکه تحت تاثیر دیگران قرار گیرد یا هدف معینی او را از بررسی محیط باز دارد، آزادانه به شناختن محیط و مشخص ساختن عناصر عمده آن بپردازد .( همان منبع ، همان ص)
به نظر ویلیام گوردون مطالعه فرآیند های خلاق حل مسئله بر سه پایه استوار است :
١− خلاقیت در همه افراد تا حدودی نهفته است .
٢− خلاقیت با عناصر عاطفی و غیر عقلانی رابطه نزدیک دارد تا با عناص فکری وعقلانی .
٣− این عناصر عاطفی را می توان از طریق آموزش و تمرین مهار کرد . ( هیگینز به نقل از احمد پور ، ١٣٨٠، ص ٢١۶)
وقتی تمایلات جنسی یا تمایل به حمله و تعرض در اثر تضاد با میزان های اجتمایی‌ یا تهدید احتیاجات اساسی از قسمت آگاه ذهن خارج می شود و در قسمت ناخود آگاه ذهن وارد می شود و به فعالیت می پردازد فعالیت ها به صورت علمی و هنری ظاهر می شوند در واقع این فعالیت ها ناشی از اشکال و رفتار دفاعی است . ( شریعتمداری ، ١٣٨٣ ، ص ۴١٠)
اصل پویای خلاقیت :
برای باز کردن انباره عظیم خلاقیت هایمان ، برداشتن گامهای اولیه برای زیستن بر پایه جهان بینی خلاق، تجارب آشکار ساخته است که این شش اصل خلاقیت مهم است : خلاقیت زاتی خود را بپزیرید ، با موج نا مرئی به امکانات بالقوه متصل شوید ، بدانید کی هستید ،از محدودیت های گذشته از طریق یادگیری خلاق دوری کنید ،برای خلق آنچه قبلا هرگز وجود نداشته تلاش کنید ، و برای هم آفرینی آینده ای مثبت به دیگران ملحق شوید .(جرج لند و جارمن به نقل از قاسم زاده ، ١٣٧٩،ص٢٠٢)
همین که جهان بینی خلاق در درون ما گنجایش نا محدود وخلاقیت را شعله ورسازد استعداد های خود را یکی پس از دیگری بیشتر و بیشتر بیدار می کنیم ، پایه و اساس طرز تفکر خویش را درباره خود ودرباره دیگران تغییر دهیم این امر وقتی اتفاق افتاد که به خود اجازه دهیم به سوی آینده جذب شویم . (همان منبع ، همان ص)
رابطه بین خلاقیت و افسردگی :
نتایج یک تحقیق در آمریکا نشان می دهد که بیش از ٨ درصد از کسانی که حرفه آنها با خلاقیت مرتبط است از بیماری افسردگی رنج می برند ، در حالی که در کل جمعیت جهان تنها فقط ١ درصد از مردم به این اختلال مبتلاهستند ، از سوی دیگر در حدود ٨درصد از کسانی که از اختلال دو قطبی متاثر هستند می توانند به عنوان افراد خلاق مورد ملاحظه قرار گیرند . ( اینترنت ٢)
در صورتی که مانی خفیف باشد و افسردگی ها زیاد فرساینده نباشد ، بلند پروازی ها ، بیش فعالی ها ، پر چانگی ها ، و جاه طلبی افراد مانیک− دپرسیون7( دو قطبی ) به دست آوردهای زیادی منجر می شود ، این رفتارها در جامعه موجب موفقیت های زیادی می شود . ( رزنهان و سلیگمن به نقل از سید محمدی ، ١٣٨۵،ص ٨٣ )
به گفته گرگ وشری جانسون عنصرمرکزی توسه خلاقیت شرط ذهنی بازبودن به سوی تجارب جدید و ایده های تازه است چرا که خلاقیت می تواند ساختمان های خود را بسازد و سپس نیاز است که به اصیل بودن افکار که تولید می شود توجه کرد ، این کار می تواند تمایل به ضد اجتمایی بودن را که در شخصیت های بسیار خلاق رایج است افزایش داد . ( اینترنت ٢ )
یک بررسی دیگر حاکی از آن است که خویشاوندان درجه اول افراد مانیک − دپرسیون به طور چشمگیر خلاقت تر از افراد بهنجار و طبیعی شده اند احتمالا این افسردگی است نه مانی که به شروع ناگهانی خلاقیت کمک می کند . (رزنهان و سلیگمن به نقل از سید محمدی ، ١٣٨۵ ، ص ٨٣)
خلاقیت در سطح اجتمایی :
چه چیزی که افراد را بسیار خلاق می سازد؟ احتمالا پاسخ به این سوال به سالها تحقیق نیاز دارد ، سطح بالای خلاقیت به دانش زیاد ، هوش بالاتر ازحد متوسط ، و انگیزه فوق العاده بالا نیاز دارد ، تنها بخش کوچکی از جامعه ما دست به تلاش هایی می زنند که برای خلاقیت در سطح بالا لازم است . ( گلاور و برونینگ به نقل از خرازی ، ١٣٧۵، ص ٢٣۵)
هیز بیشتر عمر تحقیقات خود رابه تحقیق درباره افراد خلاق پرداخت ، او افرادی را که جامعه به عنوان افراد خلاق برگزیده است مشخص و در برابر افراد عادی قرار داده است و سه عامل از مجموعه عواملی که هیز به دست آورده است که به نظر می رسد که این سه عامل ، نقش دانش ، هوش وانگیزه در خلاقیت است . ( همان منبع ، ص ٢٣٢)
افسردگی :
رایج ترین اختلال روانی است و اخیراً رو به افزایش نهاده است افسردگی سرماخوردگی بیماری های روانی است و تقریباً همه حداقل به صورت خفیفی احساس افسردگی کرده اند احساساتی مثل ، احساس دمغی ، بی حوصلگی ، غمگینی ، نا امیدی ، دلسردی ، و نا خشنودگی که همگی تجربیات رایج افسردگی هستند . ( رزنهان و سلیگمن به نقل از سید محمدی ، ١٣٨۵، ص۴)
همه افسردگی را تجربه کرده ایم ، افسردگی واکنشی بهنجار در برابر فقدان های غم انگیز مثل از دست دادن عزیزان ، فقدان عزت نفس ، از دست دادن اموال شخصی ، و یا از دست دادن سلامتی است ، با این حال افسردگی برخی‌از آدم ها بیش از حد می شود آنها دائماً دراعماق نا امیدی فرو می روند و توان لذت را از دست می دهند .( جان پینل به نقل از فیروز بخت ، ١٣٨٧ ، ص ۶١٣)8
ما در زبان روزمره از کلمه افسردگی جهت توصیف ترکیبی از احساسات غمگینی 9،دلسردی 10، نا امیدی11 و شاید رخوت و بی حالی استفاده می کنیم ،اما وقتی که در می یابیم پزشکان ، روانپزشکان و روانشناسان بالینی این کلمه را به شیوه های متفاوت به کار می برند سردر گم می شویم ، از دیدگاه آنها افسردگی حالتی است که به درمان ویژه نیاز دارد به علت این درهم شدن این واژه ها افراد عادی و درمان گرانی که به بیماری افسردگی مبتلا شده اند احتمالاً همدردی و مساعدتی کمتر از آنچه جدی بودن موضوع افسردگی می طلبد از خود ظاهر می سازد . ( بلاک برن به نقل از شمس ، ١٣٨٧، ص ١٩)

در هنگام افسردگی افکار فرد اغلب منفی‌است ، شخص افسرده درباره خود و وضعیت حال و وضعیت آ ینده اش منفی بافی می کند ، تفکرات افسرده ساز افکار بد بینانه هستند که عود می کند ومداوم تکرار می شوند ، افراد افسرده اغلب از تمرکز بر حافظه ضعیف و دشوار داشتن در تصمیم گیری شکایت می کنند و گاه در شدید ترین حالت افسردگی هزیان ها و توهمات بروز می کنند ، باورهای ‌واهی و بی اساس که به رغم شواهد و مدارکی که خلاف آن را ثابت می کند با اطمینان عنوان می شو ند . ( گریست 12و جفرسون 13به نقل از قراچه داغی ، ١٣٨٣ ، ص ۴ )
افسردگی همان طور که از آن پیداست نوعی اختلال خلق یا اختلال عاطفی در نظر گرفته می شود از این رو غالباً اصطلاح بیمار عاطفی ‌نیز در مورد آن به کار می رود ،ا فراد مبتلا به افسردگی از خلق نا شاد یا احساس دلتنگی یا غمگینی و فرو رفتن در خیالات واهی‌شکایت می کنند که به مدت دو هفته یا غالباً بیشتر از آن تداوم داشته است . ( بلاک برن به نقل از شمس ، ١٣٨٧ ،ص ۲۰ )
الکساندر هیگ در سال ١٩۰۰ مطالبی درباره افسردگی ‌شدید را ارائه کرده است او می نویسد : در شرایط افسردگی جدی اتکای نفس به طور کلی‌از بین می ‌رود ، شکست نفس و فرو تنی شدید متداول است و حتی‌ گاهی‌اوقات ممکن است عادت شود و فشار به اندازه وزن یک پر برای له کردن بیمار کافی‌است ، حتی‌ شادی آورترین رویداد ها هم باعث نشاط و شادی در این افراد نمی شود . ( گریست و جفرسون به نقل از قراچه داغی ، ١٣٨٣ ، ص ٧ )

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

افسردگی بسیار عمومیت دارد و می ‌توان گفت در هر مقطعی‌از زمان حدود ۵ درصد از جمعیت ایالات متحده آ مریکا با افسردگی‌ عمده روبرو هستند و ١۰ درصد از آنها در طول عمر خود دست کم یک افسردگی‌عمده را تجربه می‌کنند . (همان منبع ، ص۲۰ )
افسردگی‌می تواند از دوران شیر خوارگی آغاز شود و تا پایان عمر فرد همراه او باشد ، معمولاً در شیر خوارانی که محبت لازم را از طرف مادر دریافت نمی کنند افسردگی به صورت سستی ، لاغری ، و وزن نگرفتن خود را نشان می دهد .( صادقی ، ١٣٨۶ ، ص ١۰ )
در میانسالی نقش فرد در زندگی عوض می شود و به تدریج با بالا رفتن سن بچه هایش بزرگ می شوند و می روند و در طول سالیان عمر خود مرگ عزیزان خود را می بیند و ممکن است شریک زندگی خود را از دست بدهد ، بازنشسته شود و روابطی را که داشته است از دست بدهد او با بالا رفتن سن به انواع بیماری های جسمی دچار می شود و همه این عوامل درونی وعوامل بیرونی باعث می شوند که سالمندان بیشتر در معرض بیماری افسردگی قرار بگیرند . (همان منبع ، ص ١۵ )
طبقه بندی بیماری افسردگی14 :
دو نوع اختلال افسردگی وجود دارد : افسردگی یک قطبی که طی آن فرد فقط از نشانه های افسردگی رنج می برد بدونه اینکه اصلاً به مانی مبتلا شود ، و دومین نوع آن افسردگی دو قطبی یا مانیک – دپرسیون 15است که طی آن هم افسردگی و هم مانی رخ می دهد . ( رزنهان و سلیگمن به نقل از سید محمدی‌ ، ١٣٨۵ ، ص ٣٩ )
در افسردگی دو قطبی بیمار مبتلا در طول یک دوره دچار افسردگی می‌شود و سپس بهبود می‌یابد و در دوره های دیگر دچار حالت مانیا یی می شود که این درست برعکس افسردگی یک قطبی است ، در افسردگی یک قطبی بیمار کم خواب است و فعالیت هایش افزایش می ‌یابد ، اشتهایش افزایش می یابد و احساسات مفرط به او دست می دهد و پر تحرک می شود و احساس بزرگ منشی‌ و توانایی فوق العاده در او به وجود می آ ید . ( صادقی ، ١٣٨۶ ، ص ۴۵ )

افسرده خویی :
نوع خفیف تر از افسردگی است اما سیر طولانی و دائمی دارد و بیمار به مدت حداقل دو سال علا ئم افسردگی رابا شدت کمتری تجربه می کند و عملکردشان خیلی ‌کامل نیست و همیشه نا امید هستند ، نق می زنند ، از همه چیز شکایت دارند ، و افسردگی اساسی‌یک شروع و زمان مشخصی ‌دارد اما افسرده خویی زمان مشخصی ندارد . ( همان منبع ، ص ۴۴ )
نشانه های‌بیماری‌افسردگی :
بی‌خوابی و خستگی‌ ، فکر کردن مداوم به از دست دادن ها و شکست ها ، احساس بی ارزش بودن ، از دست دادن روحیه و شادابی و قابلیت لذت بردن از زندگی‌ ،‌ لاغر شدن ، احساس پوچی درونی ، ترس فزاینده و احساس کلی ‌سر در گمی . ( گیلبرت به نقل از جمالفر ، ١٣٨۶ ، ص ٩٩ )

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید