سبکهای هویت10
کفایت اجتماعی10
تعاریف عملیاتی10
سبکهای دلبستگی10
سبکهای هویت11
کفایت اجتماعی11
فصل دوم ادبیات و پیشینه پژوهش12
کفایت اجتماعی:13
کفایت اجتماعی، تمرکز بر رفتارهای فرا اجتماعی14
مهارت ها و توانایی شناختی:15
مهارتهای رفتاری16
کفایت های هیجانی16
آمایه های انگیزشی و انتظارات17
کفایت اجتماعی و بهداشت روانی مثبت17
دلبستگی18
مفاهیم اساسی نظریه دلبستگی:19
پایه های شکل گیری نظریه‌های دلبستگی20
نظریه روان تحلیلی:20
نظریه یادگیری20
آنا فروید :22
نظریه اشپیتز:22
نظریه اریکسون:22
نظریه وینی کات :23
نظریه ماهلر:23
نظریه شناختی :24
مراحل دلبستگی24
رویکرد رفتاری24
مرحله پیش دلبستگی (تولد تا 6 هفتگی)24
مرحله دلبستگی در حال انجام (6 هفتگی تا 6-8 ماهگی)25
مرحله دلبستگی واضح (6-8 ماهگی تا 18 ماهگی- 2 سالگی)25
تشکیل رابطه متقابل (18 ماهگی تا 2 سالگی و بعد از آن )26
الگوهای دلبستگی27
دلبستگی اجتنابی یا مضطربانه- اجتنابی27
دلبستگی مقاوم یا مضطربانه- مقاوم28
دلبستگی آشفته – سردرگم یا مضطربانه- سردرگم28
عوامل موثر بر کفیت دلبستگی :29
انواع اختلالات دلبستگی30
نوع اول: اختلال دلبستگی بدون تعلق (دل‌بسته)30
نوع دوم: اختلال دلبستگی نامتمایز30
نوع سوم: اختلال دلبستگی بازداری شده‌ (منع شده)31
نوع چهارم: اختلال دلبستگی پرخاشگرانه32
نوع پنجم: اختلال نقش وارونه (جابجا شده‌)32
دلبستگی اولیه و روابط رمانتیک بزرگسالان33
مواضع نظریه پردازان در رابطه با موضوع پژوهش35
در زمینه هویت35
تعریف هویت35
دیدگاههای نظری درباره هویت37
رویکرد ساختاری هویت38
دیدگاه اریکسون38
دیدگاه مارسیا40
رویکرد فرآیندی به هویت42
دیدگاه بورک (نظریه کنترل هویت)42
دیدگاه برزونسکی به هویت45
فرآیند هویت46
محتوی هویت47
شخصی، جمعی و اجتماعی47
ساختار هویت48
سبک‌های پردازش هویت49
سبک پردازش هویت اطلاعاتی50
سبک‌ پردازش هویت هنجاری52

سبک پردازش هویت مغوشش – اجتنابی54
یک مدل تصویری از سبک‌های هویت56
عوامل موثر بر شکل‌گیری هویت57
جایگاه خود در نظریه سبک های پردازش هویت58
سبک‌های پردازش هویت و مبانی تعریف «خود»59
سبک‌های پردازش هویت و جهت گیری علّی59
سبک‌های هویت و مفروضه‌های معرفت شناختی60
سبک پردازش هویت و اهداف تحصیلی و شغلی61
سبک های پردازش هویت و روابط بین فردی62
سبک‌های پردازش هویت و سن62
رابطه سبک های هویت با عملکرد تحصیلی و پیشرفت تحصیلی63
پیشینه مطالعاتی66
فصل سوم روش پژوهش69
طرح پژوهش70
جامعه آماری:70
حجم نمونه:70
شیوه نمونه گیر ی:71
روش گردآوری اطلاعات71
نحوه نمره گذاری و تفسیر نتایج71
ویژگی های روان سنجی72
.پرسشنامه سنجش سبک هویت (ISI-G6)73
پرسشنامه کفایت اجتماعی75
روش تجزیه تحلیل داده ها:76
فصل چهارم (تجزیه و تحلیل داده‌ها)77
مقدمه:78
4-1 : داده های توصیفی78
4-2 : تحلیل داده ها86
فصل پنجم بحث و نتیجه‌گیری91
1-5 خلاصه پژوهش:92
2-5 : بحث در چارچوب فرضیه‌های پژوهش93
3-5 محدودیت‌های پژوهش97
4-5 پیشنهادها97
پیشنهادهای پژوهشی:97
پیشنهادهای کاربردی:98
منابع :99
پیوست ها107
فهرست جداول
عنوانصفحه
جدول شماره 3-1- پرسشنامه سبک های هویت برحسب مولفه های آن73
جدول 4-1: شاخص‌های توصیفی سبک‌های دلبستگی دانش آموزان78
جدول 4-2: شاخص‌های توصیفی سبک‌های هویت دانش آموزان81
جدول 4-3: شاخص‌های توصیفی کفایت اجتماعی دانش آموزان85
جدول 4-4 : ماتریس همبستگی سبک‌های دلبستگی و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان87
جدول 4-5 : ماتریس همبستگی سبک‌های هویت و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان88
جدول 4-6: خلاصه تحلیل رگرسیون چندمتغیری پیش‌بینی کفایت اجتماعی دانش‌آموزان از طریق سبک‌های دلبستگی و سبک‌های هویت89
فهرست نمودار
عنوانصفحه
نمودار 2-1.مؤلفه های فرایند کنترل هویت (اقتباس از بورک، 2007)44
نمودار 2-2. پیامدهای با خورد هماهنگ و ناهماهنگ درباره هویت فرد (کرپلمن، 2008)45
نمودار 2-3 تطبیق سبک‌های پردازش هویت بر اساس فرایند «تعهد و کاوشگری»57
نمودار 4-1: توزیع فراوانی نمرات سبک دلبستگی اجتنابی79
نمودار 4-2: توزیع فراوانی نمرات سبک دلبستگی ایمن80
نمودار 4-3: توزیع فراوانی نمرات سبک دلبستگی دوسوگرا81
نمودار 4-4: توزیع فراوانی نمرات سبک هویت اطلاعاتی82
نمودار 4-5: توزیع فراوانی نمرات سبک هویت هنجاری83
نمودار 4-6: توزیع فراوانی نمرات سبک هویت سردرگم84
نمودار 4-7: توزیع فراوانی نمرات تعهد هویت85
نمودار 4-8: توزیع فراوانی نمرات کفایت اجتماعی86
چکیده :
این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و سبک های هویت با کفایت اجتماعی دانش آموزان دبیرستان تدوین شده است . این پژوهش از نوع تحقیقات همبستگی است . جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر دوره متوسطه مدارس دولتی شهرستان گیلان غرب استان کرمانشاه بوده است. نمونه این پژوهش با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه ای تعداد 240 نفر انتخاب شدند.و از پرسشنامه های کفایت اجتماعی ، پرسشنامه ی سبک های هویت، پرسشنامه سبک‌های دلسبتگی استفاده شد. داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی مانند میانگین، انحراف معیار، هیستوگرام و آمار استنباطی، تحلیل رگرسیون چند متغیری و همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج نشان داد بین سبک‌های دلبستگی و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد. بین سبک‌های هویت و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد. بدان معنا که بین نمرات سبک‌های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا با کفایت اجتماعی دانش‌آموزان ارتباط معکوس و معنی‌داری وجود دارد اما بین نمرات دلبستگی ایمن و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان ارتباط معنی داری مشاهده نشد. بین نمرات سبک هویت سردرگم و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان درسطح01/0=α ارتباط معکوس و معنی‌داری تایید شدو همچنین بین سبک‌های هویت اطلاعاتی ، هنجاری و تعهد هویت با کفایت اجتماعی دانش‌آموزان ارتباط مستقیم و معنی‌داری (01/0 P≤)تایید شد.
کلید واژه : سبک های دلبستگی ، سبک های هویت ، کفایت اجتماعی
فصل اول کلیات پژوهش
مقدمه
در مورد کفایت اجتماعی تعاریف متعددی از سوی روان‌شناسان و جامعه‌شناسان ارائه شده است کفایت به طور کلی رابطه‌ای است که هر ارگانیسم نسبت به وضع موجود با محیط خود برقرار می‌کند. مفهوم ضمنی آن این است که افراد درگیر فرآیندی مستمر برای ابراز استعدادهای خود واکنش نسبت به محیط و در عین حال تغییر دادن آن به گونه‌ای مؤثر و سالم می‌شود (افشارنیاکان، 1380).
به علاوه می‌توان گفت که هرگاه تعادل جسمی و روحی فرد به گونه‌ای دچار اختلال شود که حالت ناخوشایندی به فرد دست بدهد و برای ایجاد توازن نیازمند به کارگیری نیروهای درونی و حمایتی خارجی باشد و در این اسلوب در بکارگیری ساز و کارهایی جدید موفق شود به شکل درست حل نماید فرآیند کفایت به وقوع پیوسته است (اسلامی‌نسب، 1383). اما کفایت اجتماعی به وضعیتی اطلاق می‌شود که افراد خود را به تدریج از روی عمد و غیرعمد تعدیل می‌کنند تا با فرهنگ موجود سازگار شوند، مانند رعایت عادت، عرف و یا تقلید (مصائبی، 1387). و این صحت نخواهد داشت جز اینکه کودک در یک محیط، این عاطفی‌گری و محبت مادرانه و پدرانه را بچشد و ارتباط عاطفی مناسبی با والدین خود برقرار نماید از این طریق زمینه را برای شکل‌گیری هویت مناسب و سازگاری اجتماعی مثبت و سازنده آماده نماید. بدون شک نوع ارتباط عاطفی با والدین یا نوع سبک دلبستگی1 یکی از عوامل بسیار تأثیرگذار است، در چگونگی شکل‌گیری هویت نوجوانان، هر کودکی که به دنیا می‌آید اولین کسی را که در بدو تولد مشاهده و لمس می‌کند مادر است در واقع کودک در حالی، دنیای بسته و امن جنبشی را وداع می‌گوید که امنیت از دست رفته را با آغوش پر مهر مادر میدان می‌کند و این پایگاه سرشار از عاطفه پایه‌گذار اولین روان‌بندهای عاطفی و طرحواره‌های ارتباطی در نوزاد است که بی‌شک متضمن امنیت روانی ـ عاطفی کودک در چند سال اول زندگی است و چه بسا اثرات طولانی مدت عواطف مادری، گستره زندگی فرد را در بر می‌گیرد (بالبی2، 1969).نحوه شکل‌گیری و پرداخته شدن سبک‌های دلبستگی ارتباط وتأثیر بسیار زیادی در چگونگی بروزکفایت اجتماعی دارد چرا که کفایت اجتماعی به معنی آن است که افراد یا گروه‌ها رفتار خود را تعدیل و با فرهنگ و هنجارهای اجتماعی انطباق نمایند (اسماعیلی،1380).
رشد انسان با گذر از دوران کودکی به پایان نمی‌رسد بلکه فرآیندی است مداوم، با گستره‌ای از تولد تا بزرگسالی ودر نهایت پیری، بعد از دوره کودکی، دوره‌ای آغاز می‌شود که نوجوانی3 نام دارد. در واقع این دوره، دوره گذر از کودکی به بزرگسالی است. این دوره مرز سنی کاملاً مشخصی ندارد اما از 12 سالگی آغاز می‌شود و تا آخرین سال‌های دهه زندگی یعنی تا رسیدن به رشد جسمانی کامل، ادامه می‌یابد. در این دوره نوجوان به بلوغ جنسی و جسمی می‌رسد و هویت فردی خود را از هویت خانوادگی جدا می‌کند (اتکینسون و همکاران4؛ به نقل از براهنی و همکاران، 1382).
یک وظیفه مهم نوجوانی، شکل‌گیری هویت5 است. هویت یک مجموعه به هم پیوسته است از ارزش‌های شخصی مرتبط با اهداف شغلی، ارتباطات و ارزش‌های مذهبی و سیالی می‌باشد (اریکسون6، 1968).
هویت در روانشناسی یکی از مشخصات شخصیت فرد به شمار می‌رود چنانکه در اغلب تعاریف هویت، این مسأله نهفته است که ما چه تعریفی از خود داریم (حاجیانی، 1387). دسترسی به یک هویت با ثبات نه تنها یک حس یکپارچه از خود فراهم می‌کند بلکه امکان پیشرفت و سازش‌های آینده را در سراسر زندگی ایجاد می‌کند (فابر و همکاران7، 2003). یکی از مسائل مهم تحول انسان روند شکل‌گیری هویت است. این فرآیند از بدو تولد آغاز می‌گردد و در دوره نوجوانی به اوج می‌رسد، در واقع یکی از تکالیف عمده نوجوانی در جامعه تشکیل هویت است (رزمی، 1383).
گلاسر8 (1982؛ به نقل از رزمی، 1383) اعتقاد دارد که هویت عبارت است از نیاز به احساس جدا و متمایز بودن از دیگران است، به نظر وی این نیاز نه تنها نیاز روانی و اساسی انسان است که همه مردم و در همه فرهنگ‌ها از بدو تولد تا مرگ دارا می‌باشند (گلاسر، 1982؛ به نقل از رزمی، 1383).
سلیگمن (1991) معتقد است که به طور کلی شکل‌گیری هویت موفق در نوجوانان محصول چهار عامل رشد شناختی، ارتباط با والدین، تجارب خارج از خانواده و زمینه‌های گسترده اجتماعی دیگر است که از میان این عوامل نقش خانواده و ارتباطات عاطفی درون آن در شکل‌گیری هویت مورد تأکید قرار گرفته است به گونه‌ای که تعداد زیادی از پژوهشگران معتقدند که ارتباط کودک با والدین شکل‌گیری هویت او را تحت تأثیر قرار می‌دهد .
بیان مسأله
وقتی شخص برای رسیدن به یک نتیجه دلخواه رفتاری را بر میگزیند باید آن رفتار در دسترس باشد. مذاکره، ایفای نقش، ابراز وجود، مهارتهای محاورهای برای شروع و تداوم تعاملهای اجتماعی، مهارتهای فراگیری و یادگیری رفتار دوستانه با دیگران، از مولفه های اصلی مهارتهای رفتاری تلقی گردیدهاند) مهار تهای هیجانی و عاطفی مولفه سومی است که برای برقراری روابط مثبت با دیگران، ایجاد و گسترش اعتماد و روابط حمایتی دوجانبه، شناسایی و پاسخدهی مناسب به علائم هیجانی در تعاملهای اجتماعی یا مدیریت استرس لازم به نظر میرسد،) مهارتهای انگیزشی شامل ساختار ارزشمند فرد، سطح رشد اخلاقی و احساس اثربخشی و کنترل فرد و در .( نهایت احساس خودکارآمدی او میشود )فلنر و همکاران، 1990 ).
بالبی (1969)به نقل از یزدانی(1390) فرآیند شکل‌گیری دلبستگی نوزاد و مادر را تشریع کرد و نشان داد که چگونه سیستم احساسات و رفتارهای دلبستگی، نوزاد را به مادر نزدیک و از خطر دور می‌سازد و جدایی از مادر اضطراب و درماندگی کودک را در پی خواهد داشت. حساسیت، پاسخ‌گویی و حضور فعال مادر و دسترسی منظم نوزاد به وی خطوط اصلی دلبستگی ایمن را در کودک ترسیم می‌کند. از این پایگاه امن که متضمن اعتماد کودک به دیگران و خود می‌باشد رفتار اکتشافی تقویت می‌شود و کنش‌وری اجتماعی گسترش می‌یابد. وقتی مادر بی‌تفاوت با طردکننده باشد، مشخصه‌های دلبستگی بر محور فقدان اعتماد به خود و دیگران شکل می‌گیرد. بر این اساس دلبستگی محصول تجربه‌های واقعی فرد در مورد حساسیت، پاسخ‌گو بودن و حضور فعال و منظم مادر در خلال سال‌های نوزادی، کودکی و نوجوانی می‌باشد. در چارچوب روابط بزرگسالی اکثر محققان بر اهمیت دلبستگی به منزله یکی از جنبه‌های ارتباطی و بر استمرار تحولی آن اتفاق نظر دارند.
دوره نوجوانی دوره‌ای است همراه با تغییرات متعدد از لحاظ جسمانی و روحی، مهمترین مسأله‌ای که در این دوره مطرح است مسأله تکوین هویت شخصی است به این معنی که فرد باید به پرسش‌های تقلید: «من کیستم؟»، «مقصدم کجاست؟»، «جایگاه اجتماعی من کجاست؟، «شغل آینده من چیست؟» پاسخ دهد، پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها که چندین سال ادامه خواهد داشت، جستجو و کاوش در مورد پدیده‌ای به نام هویت است. پاسخگویی به این سؤالات شاید خیلی هم آسان نباشد اما یافتن پاسخ مناسب فایده بسیار مهم به حال نوجوانان و جامعه پیرامون آن خواهد داشت. انتخاب راه‌ها و ارزش‌های ممکن برای نوجوانان چندان ساده نیست، چرا که آن‌ها با طیف گسترده‌ای از انتخاب‌های ممکن مواجه می‌شوند و با توجه به تنوع انتخاب‌ها باید تصمیم بگیرند (اسماعیلی، 1380).
در صورتی که خانواده پایگاه امنی باشد که نوجوان بتواند با اطمینان از این پایگاه به سوی دنیای بزرگترها پیش برود هویت تقویت می‌شود. نوجوانانی که احساس می‌کنند به والدین‌شان وابسته‌اند، اما در عین حال آزادند تا عقایدشان را بیان کنند هویت کسب کرده یا در حالت وقفه‌اند نوجوانی که هویت جعلی دارد معمولاً روابط صمیمی باوالدین دارد اما از فرصت جدا شدن سالم بی‌بهره بوده است و نوجوانی که دچار پراکندگی هویت است از کمترین رابطه صمیمانه برخوردار است (پالکین9، 1994؛ به نقل از برک، 1383).
بدون شک خانواده و محیط عاطفی اولین پایه‌گذار شخصیت و ارزش‌ها و معیارهای فکری است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک خط‌مشی زندگی آینده فرد است و اخلاق و صحت و سلامت روانی فرد تا حدود بسیاری در گرو آن است. واکنش کودک نسبت به محیط خود تحت تأثیر موازین اجتماعی و فرهنگی و گروهی است که در میان آن بزرگ شده است. از آنجا که خانواده خود یک واحد اجتماعی است و ارزش‌ها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به کودک متصل می‌شود به عنوان یک واسطه از لحاظ محیط اجتماعی به کودک اهمیت فراوانی دارد. به دیگر سخن چون خانواده که کانون تولد و زایش است پیش از وی شکل گرفته است تا مرحله‌ای که فرزند به شعور و آگاهی کافی برسد و در تعیین سرنوشت وی تأثیر فراوانی دارد (احدی و محسنی، 1380).
لازم به ذکر است که در دوره نوجوانی فرد شاهد تغییر و تحولات بسیار بزرگی در عرصه جسمی، ذهنی، عاطفی و روانی است که به علت این تغییرات فراگیر در بسیاری از موارد کودک و نوجوان باید تلاش بسیاری در جهت کفایت اجتماعی نماید تلاشی که اگر بستر آن یعنی عوامل خانوادگی، عاطفی و هویتی نامنسب باشد بی‌فایده است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ‌گویی به این سؤال است که آیا بین نوع سبک‌های دلبستگی، سبک‌های هویت با کفایت اجتماعی رابطه وجود دارد؟
اهمیت و ضرورت تحقیق
یکی از عوامل تأثیرگذار مهم بر شکل‌گیری هویت نحوه روابط عاطفی درون خانواده به خصوص مادر است. به عبارت دیگر نوزاد انسان در خانواده رشد و نمو می‌کند و رفتارهای اجتماعی و ارزش‌ها را یاد می‌گیرد و می‌آموزد که چگونه با دیگران تعامل کند. بنابراین نوع سبک دلبستگی و ارتباط عاطفی درون خانوادگی می‌تواند زمینه‌ساز نحوه شکل‌گیری هویت در آینده باشد.
بنابراین از آنجا که خانواده و نوع ارتباطات عاطفی درون آن در دوره نوجوانی عاملی بسیار مهم در شکل‌گیری هویت نوجوان است، لذا والدین می‌توانند با رجوع به الگوی تربیتی خود با بینش و بصیرت آگاهانه‌تری در مورد رفتار با کودک پیدا نمایند تا از گرایشی ناخواسته به الگوی تربیتی نامنناسب خودداری کنند و با شناخت کامل‌تر نسبت به اجرای سبک والدینی شایسته و کارآمد اقدام نمایند. همچنین لازم به یادآوری است نوجوانی به سبب اینکه تعارض و بحران است یا به گفته اهل نظر و فن دوره طوفان و فشار است؛ توجه به کفایت اجتماعی در این دوره امری بسیار ضروری است و با توجه به مطالب یاد شده بالا پیرامون اینکه نوع سبک دلبستگی می‌تواند عاملی تأثیرگذار بر هویت‌یابی نوجوان باشد و زمینه رفتار آینده را در فرد به وجود می‌آورد بنابراین بی‌لطف نخواهد بود که نحوه تأثیرگذاری و ارتابط دو متغیر یاد شده یعنی سبک دلبستگی و هویت را بر کفایت اجتماعی مورد توجه قرار دهیم چون که زمینه بروز رفتار سازگارانه و موافق با هنجارها و ارزش‌های شخصی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی تا حدود زیادی در گرو آن خواهد بود که کودک ابتدا در خانواده محیط امنی داشته باشد تا در این محیط امن این هنجارها نهادینه شود و به نحو شایسته‌ای در نوجوانی و بزرگسالی به صورت رفتارهای سازگارانه خود را بروز دهد. هویت و عوامل تأثیرگذار بر آن یکی از مسائل مهم در دوره نوجوانی است که زیاد مورد تحقیق و پژوهش قرار گرفته است. مارسیا10 (1987) درباره افرادی که به هویت دست یافته‌اند می‌گوید «روش ارتباطی این افراد با جهان دارای انعطاف زیادی است آن‌ها متفکر و درونگر هستند، زمانی که تحت تأثیر موقعیت استرس‌زا قرار می‌گیرند از نظر شناختی عملکرد خوبی دارند، اگر در معرض تغییرات ناگهانی قرار گیرند خود را نمی‌بازند».
لازم به ذکر است بسیاری از مشکلات و معضلات جوانان و نوجوانان ناشی از عدم شکل‌گیری هویت ثابت و پایدار در آن‌هاست. نوجوانانی که هویت کسب کرده‌اند یا فعالانه آن را کاوش می‌کنند، احساس عزت‌نفس بیشتری می‌کنند یا تفکر نقادانه بیشتری دارند و در استدلال اخلاقی پیشرفته‌تر هستند. اما افرادی که هویت مناسبی ندارند، دچار مشکلات سازگاری می‌شوند، متعصب، متحجر و انعطاف‌ناپذیر هستند. بسیاری از این نوجوانان تعهدات خود را به صورت دفاعی به کار می‌برند و هرگونه اختلاف عقیده‌ای را تهدید قلمداد می‌کنند. معمولاً بسیاری از آن‌ها تفکر «برایم مهم نیست» را اختیار می‌کنند و تا حد زیادی گرفتار مسائل اجتماعی نامناسب نظیر بزهکاری، اعتیاد و … می‌شوند (برک11، 2003؛ به نقل سیدمحمدی، 1383).
افرادی که در هنگام جستجوی هویت، اکتشاف نداشته‌اند دارای شخصیت متحجر هستند و اگر با موقعیتی مواجه شوند که ارزش‌های والدین در آن‌ها کارایی نداشته باشد به شدت احساس ترس و تهدید می‌کنند همچنین آن‌ها که نه اکتشاف و نه تعهد داشته‌اند هیچ جه معینی در زندگی ندارند و گسترده‌ترین دامنه آسیب‌شناسی را نشانمی‌دهند (به نقل از آقامحمدیان و همکاران، 1382).
اهداف پژوهش
هدف کلی
تعیین رابطه بین سبک‌های دلبستگی و سبک‌های هویت و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی
اهداف جزئی
1. تعیین رابطه بین سبک‌های دلبستگی باکفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی.
2.تعیین رابطه بین سبک‌های هویت با کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی.
3.تعیین سهم سبک‌های دلبستگی و سبک‌های هویت در کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی.
فرضیه‌های پژوهش
1- بین سبک‌های دلبستگی و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد.
2- بین سبک‌های هویت با کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد.
سوال پژوهشی:
1. سهم سبک‌های دلبستگی و سبک‌های هویت درپیش بینی کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی.چقدر است؟
تعاریف متغیرها
تعاریف نظری
سبکهای دلبستگی12
دلبستگی پیوند عاطفی عمیقی است که با افرادی خاص در زندگی بر قرار می‌کنیم طوری که باعث شود وقتی با آن‌ها تعامل صورت می‌گیرد احساس شادی و نشاط کنیم و به هنگام استرس از اینکه در کنارمان هستند احساس آرامش داشته باشیم (برک، 2001؛ به نقل از سیدمحمدی، 1383).
سبکهای هویت13
به آن دسته از فرآیندهای اجتماعی- شناختی مبتنی است که طی آن افراد بر اساس شیوه ترجیحی پردازش و ارزیابی اطلاعات مربوط به خود و تصمیمات فردی خود در وضعیت های متفاوت قرار میگیرند. دارای 4 مولفه جهت گیری اطلاعاتی -هنجاری- سردرگم / اجتنابی- تعهد میباشد. برزونسکی (2007).
کفایت اجتماعی14
توانایی عملکرد انسان در اجرای استقلال شخصی ومسولیت پذیری اجتماعی است.فلنر،لیس و فیلیپس15(19990)معتقدندکه کفایت اجتماعی شامل چهار مولفه به قرارزیر است الف)مهارت شناختی ب) مهارتهای رفتاری ج)مهارتهای هیجانی د)مهارتهای انگیزشی.
تعاریف عملیاتی
سبکهای دلبستگی
در این پژوهش از پرسشنامه سبک‌های دلبستگی کولینز و رید16 استفاده می گردد که دارای 18 سؤال می‌باشد که برای هر یک از سبک‌های دلبستگی 6 سؤال در نظر گرفته شده است که سؤالات مربوط به سبک دلبستگی ایمن 1، 6، 8، 12، 13، 17 و سبک دلبستگی اجتنابی شامل سؤالات 2، 5، 7، 14، 12، 18 و سبک دلبستگی مضطرب، دوسوگرا شامل سؤالات 3، 4، 9، 10، 11، 15 می‌شود بنابراین نمرات به دست آمده از این پرسشنامه برای هر یک از سبک‌های دلبستگی تعریف عملیاتی آن نوع سبک دلبستگی است.
سبکهای هویت
در پژوهش حاضر از آزمون هویت شخصی (IsI) 17به منظور بررسی هویت دانش‌آموزان استفاده می گردد که دارای 32 سؤال می‌باشد که پاسخ‌های آن با مقیاس لیکرت است. بنابراین نمرات به دست آمده از این آزمون شاخص و تعریف عملیاتی هویت‌یابی در دانش‌آموزان است.
کفایت اجتماعی
در پژوهش حاضر برای اندازه گیری کفایت اجتماعی از پرسشنامه فلنر استفاده می گرددکه 47آیتم داردو چهار بعداز مهارت های شناختی ،مهارت های رفتاری کفایت هیجانی وآمایه ی انگیزشی را می سنجد.
فصل دوم ادبیات و پیشینه پژوهش
کفایت اجتماعی:
سازگاری اجتماعی کودکان، کانون تحقیقات گسترده ای در سالهای اخیر شده است این تمرکز نتیجه تحقیقی بنیادی می باشد که رابطه قوی بن کفایت اجتماعی اولیه و سازگاری زندگی آینده و رشد سالم را بیان می کند (کریک و داج18 ، 1994). اگر چه تعاریف بی شماری از کفایت اجتماعی در ادبیات وجود دارد، یک اتفاق نظر بارز در میان اکثر تعاریف منتشر شده وجود دارد که کفایت به موثر بودن در تعامل با دیگران شاره می کند که هم از دید خود شخص و هم از دید دیگران می تواند در نظر گرفته شود (رز – گراستور19، 1997؛ سکرین20، 2000).
کفایت اجتماعی یک مفهوم قابل استفاده برای تنظیم و فراهم کردن انسجام ابعاد نسبتاً متمایز روابط دوستانه است. کفایت اجتماعی متشکل از گروهی از رفتارهای کلیدی بر اساس رشد بچه ها می باشد (گرونیگ، 1994). با توجه به زینس، الیاس، کرین برگ و ویسبرگ (2000)، کفایت اجتماعی شامل رفتارها و مهارت های اجتماعی، عاطفی و شناختی می باشد که بچه ها برای سازگاری موفق نیاز دارند. کفایت اجتماعی در چگونگی گذر سالم فردا از کودکی به بزرگسالی تنش اساسی دارد. برون مهارت های اجتماعی لازم، فرد در عرصه هایی از کار، مهارت های زندگی روزانه، زندگی مستقل و مشارکت در جامعه به دردسر می افتد. کار فرمایان اغلب ادعا می کنند که کفایت اجتماعی از تجربه واقعی در مکانهای کار مهم تر است.
بچه هایی با اختلال هایی در کارکرد اجتماعی، رفتارهای ناسازگارانه زیادی (مانند عصبانیت، افسردگی)، طرد شدن از طرف همسالان و سازگاری اجتماعی ضعیف تر در زندگی آینده نشان می دهند. یکی از ویژگی های اصلی کفایت اجتماعی رشد و کاربرد مهارت های فرا اجتماعی است. مهارتهای فرا اجتماعی در ایجاد روابط اجتماعی سالم و مثبت مهم هستند (راینیکه21، 1380).
کفایت اجتماعی، تمرکز بر رفتارهای فرا اجتماعی
سنجش کفایت اجتماعی معمولاً کیفیت هایی همچون مسئولیت پذیری، انعطاف پذیری همدلی و توجه، مهارتهای ارتباطی، شوخ طبعی و دیگر رفتارهای فرا اجتماعی را ارزیابی می کند. هنوز، تعریف کفایت اجتماعی مبهم می باشد. دلیل این ابهام به خاطر کاربرد متفاوت عباراتی مانند مهارتهای اجتماعی، مهارتهای زندگی، عزت نفس، مهارتهای بین فردی و کفایت اجتماعی در ادبیات پژوهشی است (سگرین، 2000).
مدلی از کفایت اجتماعی که توسط فلنر و همکاران (1990) بیان شده، مفهوم نظام مندی از کفایت اجتماعی را فراهم کرده است. در این مدل، فلنر و همکارانش چهار گروه از مهارت ها و توانایی ها را معرفی می کنند که مولفه های اصلی کفایت اجتماعی را تشکیل می دهند. این مهارتها عبارتند از: 1) مهارتها و توانایی های شناختی 2) مهارتهای رفتاری 3) کفایت های هیجانی 4) آمایه های انگیزشی و انتظار.
ویژگی عمده دیگر مدل از تعریف های اجتماعی کفایت اجتماعی حاصل می شود که بر اهمیت تبادیل یا تعامل های شخص22 – محیط23 به منظور فهم کفایت اجتماعی و مضامین انطباقی آن تاکید دارند. این وجه از مدل با میزان «تناسب» بین محتوا و شکل رفتارهایی که رخ می دهند و ویژگیهای زمینه هایی24 که در آنها موفقیت انطباقی انتظار می رود، ارتباط دارد. یک مضمون مهم ایندیدگاه این است که به هنگام قضاوت در خصوص کفایت یا کارآوری یک رفتار اجتماعی کودک یا نوجوان خاص باید نظم ها ترتیبات فرهنگی و بوم شناختی زمینه های رشدی را در نظر گرفت و ویژگی های عمده نهایی مدل به رابطه بین کفایت اجتماعی و بهداشت سازنده روانی مربوط میشود (رانییکه و همکاران، 1991).
مهارت ها و توانایی شناختی:
مهارت ها و توانایی های شناختی، به عنوان نخستین حوزه محوری مدل چهار بعدی، توجه نسبتا وسیعی را در ادبیات مربوط به کفایت اجتماعی دریافت کرده است. از عناصر اساسی در این حوزه، اکتساب دانش فرهنگی و اجتماعی است که کودکان باید برای عملکرد موثر در جامعه در جریان رشد و نیز به هنگام بزرگسالی، در اختیار داشته باشن (فلنر و همکاران، 1990).
دومین عنصر اصلی در حوزه مهارتهای شناختی، توانایی تصمیم گیری است. تمایز در این حوزه می تواند بین مهارتهای تصمیم گیری بین فردی از یک طرف و غی رشخصی25 از طرف دیگر ایجاد شود (فلنر و همکاران، 1990). این مهارتها، که حل مسأله بین فردی – شناختی خوانده می شوند، عبارتند از توانایی :
1)ایجاد راه حل های بدیل مسأله
2) پیدایش طرح های عملی و کارآمد برای رسیدن بهاهداف مطلوب
3) پیش بینی پیامد رفتارهای برگزیده برای اجرا
4) ارزیابی موثر پیامدهای بالقوه
مهارت های حل مسأله غیر شخصی نیز با فرایندهای مشابهی مفهوم سازی شده اند، ولی به طور مستقیم با موقعیت ها و مسائل بین فردی ارتباطی ندارند.
سومین حوزه اصلی مهارتهای شناختی به پردازش اطلاعات و دقت و انطباق نظرات و باورهای منتج در خصوص خود، دیگران و محیط پیرامون مربوط می شود. در این حوزه به روشهایی که خطاها و تحریف های شناختی و باورهای غیر منطقی افراد به هنگام تعبیر و تفسیر رویدادها موجب حالات هیجانی و باورهای غیر منطقی افراد به هنگام تعبیر و تفسیر رویدادها موجب حالات هیجانی و یا پاسخ های رفتاری ناسازگارانه می شوند، توجه قابل ملاحظه ای شده است (راینیکه و همکاران، 1991).
مهارتهای رفتاری
مهارت های رفتاری عنصر دوم مدل چهار بعدی هستند. موقعی که شخص برای رسیدن به یک نتیجه دلخواه رفتاری را بر می گزیند، باید آن رفتار در دسترس فرد باشد؛ یعنی، رفتاری که فرد هم از آن اطلاع دارد و هم کاملاً مهارت های لازم برای ابراز آن رفتار را فرا گرفته است.
مجموعه مهارت های رفتاری ویژه ای که ممکن است مفید باشند، اصولاً نامحدود است. با این همه، چندین آمایه گسترده از رفتارها وجود دارد که تعداد زیادی از مهارت های ویژه را در بر می گیرند. و بدین ترتیب چهارچوب سازمان دهنده مفیدی را مهیا می سازند. آمایه های گسترده مهارت ها که برای موفقیت انطباقی کودک مهم تشخیص داده شده اند عبارتنداز مذاکره، ایفای نقش یا اتخاذ دیدگاه، جرات مندی انطباقی، اکتساب حمایت و یا اطلاعات، مهارتهای محاوره ای برای شروع و تداوم تعامل های اجتماعی، مهارت های فراگیری / یادگیری دانش و رفتار مهربانانه با دیگران (راینیکه و همکاران، 1991).
کفایت های هیجانی
نظم بخشی و ظرفیت های کارآمد مقابله سومین حوزه محوری کفایت های بنیادی را تشکیل می دهند. برای عملکرد موثر در موقعیت های اجتماعی، کودک باید ظرفیت کنترل برانگیختگی هیجانی را داشته باشد که از موقعیت های فشارزا، اضطراب زا و خشم ساز ناشی می شود. کودکان و نوجوانانی که خودشان را قادر به تعدیل پاسخ های عاطفی در چنین موقعیت هایی نمی بینند، نمی توانند راهبردهای حل مسأله را که قبلاً یاد گرفته اند به یوه انطباقی انجام دهند (دومین آمایه کفایت های اجتماعی موثر بر توانایی کودک در انطباق هیجانی، ظرفیت های عاطفی برای برقراری روابط مثبت با دیگران است (فلنر و همکاران، 1990).
مهارت های مبتنی بر عاطفه مورد نیاز برای برقراری روابط رضایت بخش عبارتند از ظرفیت برقراری پیوند مثبت و سازنده با دیگران، ایجاد و گسترش اعتماد و روابط حمایتی دو جانبه، شناسایی و پاسخ دهی مناسب به علایم هیجانی در عامل های اجتماعی و ایفای نقش به نحو عاطفی و همدلی، نارسایی این حوزه ها توانایی کودک را در انطباق اجتماعی در هر نقطه رشدمحدود می سازد (راینیکه و همکاران، 1991).
آمایه های انگیزشی و انتظارات
چهارمین و آخرین حوزه محوری مدل چهار بعدی بر جنبه «عملکرد» کفایت اجتماعی مربوط می شود. حتی موقعی که کودک دارای توانایی شناختی حل مساله می باشد تا رفتارهای معینی را برگزیند.
ظرفیت نشان دادن رفتارهای برگزیده را نیز دارد و می تواند برانگیختگی هیجانی را نظم ببخشد، با این همه اگر اعمال مزبور خوشایند به نظر نرسند و یا اعمالی تلقی شوند که به نتایج ارزشمند نمی انجامند، کودک ممکن است در انجام آن با شکست مواجه گردد (فلنرو همکاران، 1990).
فلنر و همکاران (1990) سه حوزه جداگانه از عوامل انگیزشی و انتظارات را مشخص کرده اند که برای رفتار با کفایت اجتماعی حایز اهمیت هستند: ساختار ارزشی فرد، سطح رشد اخلاقی فرد و احساس اثر بخشی و کنترل خود. حوزه ای که توجه بیشتری را جلب کردهاست، ساختار ارزشی فرد می باشد. در این حوزه عواملی مانندانگیزش برای پیشرفت تحصیلی، موفقیت درروابط و دستیابی به اهداف شغلی ارزشمند از نظر اجتماعی، همه اثرات چشمگیری بر رفتار دارند.
در مورد سطرح رشد اخلاقی، استدلال اخلاقی کودک یا نوجوان ممکن است او را بدانجا سوق دهد که به رفتارهایی متفاوت از آنچه به عنوان رفتارهای مناسب یا صحیح توسط پژوهشگران، متخصصان و یا کلا جامعه تعریف شده اند، اقدام کند (فلنر، کاوس و پریماورا26 ، 1988).
کفایت اجتماعی و بهداشت روانی مثبت
آخرین ویژگی اصلی مدل به رابطه کفایت اجتماعی با پیامدهای انطباقی و بهداشت روانی مثبت مربوط می شود. فلنر و همکاران (1990) استدلال کرده اند که تمایز بین کفایت اجتماعی و بهداشت روانی، رویکرد کارآمدتری است. آنها پیشنهاد کرده اند که بهتر است کفایت اجتماعی به متدله «یک مؤلفه ضروری، ولی … نه برابر، برای بهداشت روانی سالم.
در نظر گرفته شود (فلنر و همکاران، 1990). این دیدگاه حکایت از آن دارد که انتظار می رود مقداری کفایت اجتماعی برای بدست آوردن پیامدهای مثبت بهداشت روانی ضروری باشد. با وجود این، برخی افراد ممکن است کفایت اجتماعی داشته باشند و باز هم در دستیابی به بهداشت روانی به دلایل دیگر با شکست مواجه شوند (فلنر و همکاران، 1990).
همچنین لازم به ذکر است که ارتباط بین کفایت اجتماعی و بهداشت روانی سالم دوجانبه می باشد (فلنر و همکاران، 1990؛ سامروف و فیس27، 1989؛ واچتل28، 1994). برای مثال، انتظار می رود بر خورد موثر با دنیای اجتماعی، خود انگاره مثبت را پرورش دهد. با این وجود، سطح عزت نفس نیز به طور دوجانبه جنبه های گوناگون کفایت اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد، مثلاً اگر کودک در پرداختن بهانواع مختلف تعامل های اجتماعی احساس کارآمدی کند احتمال آن می رود که به راهبردهای انطباقی مهمی دست زند که بدون چنین احساس کارآمدی باز داری می شوند (برای مثال، تلاش برای شروع و استمرار تعامل های مثبت با همسالان). بررسی های تجربی درباره همبسته های انطباقی کفایت اجتماعی در میان کودکان و نوجوانان عموماً رابطه مثبتت معناداری بین شاخص های کفایت اجتماعی و بهداشت روانی نشان داده اند (کومپاس، ملکاونه و فوندارکارکارو29، 1988).
دلبستگی
اصطلاح دلبستگی، برای توصیف میل کودک به نزدیک شدن به افراد خاص و احساس ایمنی بیشتر در حضور آن‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد (اسمیت و همکاران؛2003 ترجمه پورافکاری، 1385).
دلبستگی با رفتار حاکی از دلبستگی فرق دارد. رفتار حاکی از دلبستگی به کنش‌هایی گفته می‌شود که فاصله فیزیکی کودک را با شخصی که با دنیا بهتر کنار می‌آید کم می‌کند (بالبی30، 1969، به نقل کاپلان، ترجمه فیروزبخت، 1386).
کار نظام دلبستگی عبارتست از تنظیم فاصله فیزیکی و اکتشاف. در شرایطی که فشار روانی کمی ایجاد می‌کنند مراقب کودک نقش نقطه اتکایی برای اکتشاف محیط را بازی می‌کند. اما هرچه محیط‌ پرفشار‌تر می‌شود، اطفال خودشان را به مراقبان خویش نزدیک‌تر می‌کنند (کاپلان31،2002) ترجمه فیروزبخت، 1386). تحقیقات و تعاریف فراوان نشان می‌دهد که دو بعد اصلی در دلبستگی وجود دارد. بعد شناختی- عاطفی دلبستگی که به عنوان کیفیت عواطف در جهت چهره د‌لبستگی مطرح می‌شود و بعد رفتاری که در واقع به بهره گرفتن از حمایت و مجاورت شخص مورد نظر مربوط می‌شود. هرچه شخص از کودکی به سمت بزرگسالی حرکت می‌کند بعد شناختی دلبستگی اهمیت بیشتری می‌یابد (پاکس ، 1982؛ پیرسون32، 1995، 1973؛ به نقل ملک‌زاده، 1384).
مفاهیم اساسی نظریه دلبستگی:
1- دلبستگی یک نیروی انگیزشی درونی و اولیه است.
2- وابستگی سالم نشانه سلامت و مکمل استقلال است.
3- دلبستگی امن یک پناهگاه سالم ارائه می کند.
4- دلبستگی یک پایه امن ارائه می کند.
5- در دسترس بودن و پاسخگو بودن ، امنیت و تعلق سالم ایجاد می کند.
6- استراتژی های دلبستگی در جدائی ها و به هم پیوستگی های تجربی بین مادر و فرزند تعیین می شود.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

7- دلبستگی مضطرب از طرف دیگر، آشفتگی شدید مربوط به جدایی و اتصال را آشکار می کند.
8- ترس و ناامنی نیازهای دلبستگی را فعال می کند.
9- فرایند آشفتگی و جدایی قابل پیش بینی است.
10- دلبستگی مدل های فعال شناختی درونی مربوط به خود و دیگران را شامل می شود.
11- تنهایی و فقدان ذاتاً آسیب پذیری را بالا می برد.
12- دلبستگی یک نظریه ترکیبی است که با جنبه های درونی و بین فردی روابط برخورد می کند.
13- در ده سال قبل تحقیق روی دلبستگی بزرگسالان مشخص کرده که روابط امن سطح بالاتری از صمیمیت و رضایت را نشان می دهد. (جانسون و ویفن33، 1999 و جانسون، 2005)
پایه های شکل گیری نظریه‌های دلبستگی
نظریه بالبی نشان دهنده کوشش وی برای معنا بخشیدن به داده های تجربی و نظریه ها بوده است. به طور مثال او از پژوهشهای اشپیتز، لورنس، هارلو و …. سود برده است. او در طی یک دوره چهل ساله نظریه اش را برای تطبیق داده های جدید تنظیم کرد. (فلدناگان34، 1999)
بنابراین در این قسمت برای جمع بندی مطالب و ارزیابی نظریه دلبستگی در پرتو شواهد تجربی به بحث درباره نظریه های دلبستگی قبل ارزیابی پرداخته و سپس به بیان نظریه بالبی خواهیم پرداخت.
نظریه روان تحلیلی: اکثر کارهایی که در زمینه رشد دلبستگی انجام گرفته به طور مستقیم یا غیرمستقیم متأثر از نظریه روان تحلیلی است. بر طبق این دیدگاه فعالیت‌های مراقبتی والدین از قبیل شیر دادن که برای حیات کودک ضروری است، در شکل‌دهی دلبستگی نقش اساسی دارد، به ویژه این ادعای فروید که نوزاد نیاز فطری برای مکیدن دارد که باعث تعامل می‌شود و همراه با تجارب شیر خوردن واقعی، تغییر داده می‌شود.
نظریه یادگیری35: اطفال در بدو تولد علاقه طبیعی خاصی به مادرشان ندارند بلکه این علاقه را می‌آموزند کاپلان (2002)؛ ترجمه فیروزبخت، 1386).
نیازی که نوزاد را به ارضای دهانی از طریق مکیدن و شکل‌های دیگر تحریک دهان دارد باعث می‌شود که او به پستان ارضاءکننده مادر و در نهایت با خود مادر دلبستگی پیدا کند .نظریه‌های یادگیری همانند روان تحلیلی بر اهمیت موقعیت تغذیه در رشد دلبستگی تأکید دارند بعضی نظریه‌پردازان یادگیری بیان می‌کنند که تحریک بصری، شنیداری و لامسه‌ای که بزرگسالان در دوره تعاملات روزانه‌شان با نوزاد دارند، برای رشد دلبستگی اساسی است (هترینگتون و پارک؛ ترجمه طهوریان و همکاران، 1383).
از دیدگاه یادگیری، مراقبت از طریق تداعی با کاهش گرسنگی که سائقی اولیه است ارزش مثبت کسب می‌کند. مادر به خاطر پیوند یافتن به فعالیت تغذیه که کاهنده سائق است، ویژگی‌های تقویت‌کننده ثانوی را به خود می‌گیرد و در نتیجه اصالتاً ارزش پیدا می‌کند. به عبارت دیگر سرانجام صرفاً وجود مادر ارضاءکننده می‌شود و در کودک نیازی اکتسابی جهت تماس با مادر رشد می‌کند که به عنوان دلبستگی مورد اشاره قرار گرفته است (هترینگتون و پارک؛ ترجمه طهوریان و همکاران، 1383). گرچه تغذیه، زمینه‌ساز مهمی برای رابطه نزدیک است، دلبستگی به ارضای گرسنگی وابسته است. مشاهدات انجام شده در مورد نوباوگان انسان نشان می‌دهند که آن‌ها به اعضای خانواده‌ای گفته می‌شوند که اصلاً آن‌ها را تغذیه نکرده یا گاهی تغذیه کرده‌اند، از جمله پدرها، خواهر- برادرها- پدر بزرگ‌ها – مادربزرگ‌ها (برک؛ ترجمه سید محمدی، 1381). نظریه کردار‌شناسی36: مقبول ترین نظریه درباره پیوندهای عاطفی نوباوه با مراقبت کننده است. به عقیده کردارشناسی، خیلی از رفتارهای انسان، در تاریخ گونه ما به این علت تکامل یافته‌اند که به بقای ما کمک می‌کنند. جان بالبی (1969) که اولین بار این دیدگاه را در مورد پیوند نوباوه مراقبت کننده مطرح کرد.
از تحقیقات کنرادلورتر در مورد نقش پذیری37 بچه غازها الهام گرفت. (برک، ترجمه سید محمدی،1386)
فروید: بنیان گذار نظریه روان تحلیل گری معتقد است که کودکان خردسال موجوداتی دهانی هستند که از طریق مکیدن یا بردن اشیاء به دهان ارضاء می شوند و کودکان به کسی وابسته می شوند که لذ ت دهانی آنان را فراهم سازد .زمانیکه مادران لذت دهانی کودک را از طریق غذا دادن ارضاء می کنند ، کودکان به آنان وابسته می شوند بطور خلاصه فروید عقیده داشت اگر مادر ( مراقب اولیه) به نرمی و با صمیمیت با کودک برخورد کند ودر انجام فعالیتها وعمل تغذیه نوزاد ، گذشت داشته باشد ، کودک احساس امنیت بیشتری خواهد کرد و وابستگی سالم در وی توسعه می یابد ( شافر 2000 ) .
به نظر فروید ، کودکانی که نیازهایشان ارضاء نشده باشد ممکن است دچار افسردگی یا اسکیزوفرنی شوند و آنهایی که همان نیازهایشان بیش از حد ارضاء شده است . ممکن است وابستگی شدید به دیگران نشان دهند ( ماسن ، 1384)
آنا فروید :
وی نشان می دهد که چگونه زندگی کودک از وابستگی مطلق به مادر آغاز شده و سپس به سوی سرمایه گذاری بر موضوع جنس مخالف درنوجوانی تحول می یابد که به طور کلی مراحل تحولی از وحدت زیست شناختی زوج مادر- کودک آغاز می شود و سپس به ترتیب با مراحلی ازقبیل ؛ رابطه از نوع موضوع جزئی ، مرحله پایداری موضوع ، رابطه دو سو گرایانه ، مرحله مقعدی ـ  مرحله آزار گری پیش ادیپی ،مرحله احلیلی- ادیپی کاملاً متمرکز به موضوع ، دوره نهفتگی ، دوره ای پیش نوجوانی و بالاخره دوره نوجوانی ، تحول می یابد .( منصور و دادستان 1383).
 نظریه اشپیتز:
اشپیتز به بررسی تحول کودک به خصوص در دو سال اول زندگی  می پردازد. او نظریه مخصوص خود را درباره تحول زود رس کودک با مراجعه مستقیم به مفاهیم فرویدی تدارک می بیند. نظریه اشپیتز مبتنی بر ارائه مراحل پدید آیی رابطه موضوعی و ارتباط انسانی است. در این گستره اشپیتز سه مرحله تحول را بر می شمرد :
1ـ مرحله بدون موضوع یا مرحله بدون شیء.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید